چقدر كلمه عشق برایم غریب شده است!!!
كلمه ای كه امروزه شده بازیچه ی لبهای دخترك ها و پسرك هایی
كه برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی خود از آن استفاده می كنند.
عشق !
هر چه فكر می كنم نمی دانم مفهوم این كلمه چیست.
یعنی واقعا عشق همان كلمه ای است كه آنها ازش استفاده می كنند.
بهتر است سری به گذشته ها و به عشق های گذشته بزنیم . آنها
معنی واقعی عشق را فهمیدند و درك كردند . عشق های زیبایی هم
مانند شیرین و فرهاد . لیلی ومجنون .
اما نه نمی شود این عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به این باور
می رسم كه عشق گذشته هم كذایی وزود گذر بوده. وای خدای من !
من بجای اینكه عاشق بشوم دارم متنفر می شوم .یعنی چه بر سر من و
این آدمك ها آمده كه یكی از بهترین و قشنگ ترین احساس
آدمی را فراموش كرده ایم . گویند زندگی بدون عشق مرگ است .
پس مرگ زندگی ما آدم ها نزدیك است...

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم


تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم


بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی


من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی


این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه


قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه


همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم


تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم


من واسه تو خیلی کمم



سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان
نوشتم برات می خوندم!

به چشمانت بیاموز ؛که هرکس ارزش دیدن ندارد
به دستانت بیاموز ،که هرگل ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جایی ندارد



بعضی وقتها چشم ادم عاشق بیش از دلش براش مهمه چون توی چشم عاشق دل عاشق هم نهفته است
خوشا عاشق شدن اما جدائی
خوشا عشق و نوای بینوایی
خوشا در سوز عشقی سوختن ها
درون شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش کام گیرد
چراغ آرزوهایش بمیرد
اگر می داد (لیلی) کام (مجنون)
کجا افسانه می شد نام (مجنون)؟
هزاران دل بحسرت خون شد از عشق
یکی در این میان مجنون شد از عشق
در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت
چراغش در جهان روشنتر افروخت
نوای عاشقان دربینواییست
دوام عاشقی ها در جدائیست
اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زول بزنی.نمی تونی دوری
شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری.نمی تونی بهش بگی
چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن ..... خداحافظ دوستان

از لبانم بشنو :
(( زندگی رویا نیست.
زندگی زیبایی ست.
می توان ،
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می توان ،
از میان فاصله ها را بر داشت
دل من با دل تو ،
هر دو بیزار از این فاصله هاست.))
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!!!!!!!!
می گفت: آنهایی كه خدا را از زندگی شان خط زده اند، آنهایی كه تا حالا توی سجده هایشان برای یك بار هم نگفته اند: «دوستت دارم» آنهایی كه شب ها نرفته اند زیر آسمان و زل نزده اند توی چشم های خدا و بهش نگفته اند: «تو بهترینی» آنهایی كه بی قراری نكرده اند و زیر لب نگفته اند: «یا حبیــب» ... چه می فهمند از جوانی، چه می فهمند از لذت عاشقی، چه می فهمند؟