بعد از تو دلم همیشه گریان باشد
چون موج اسیر خشم طوفان باشد
بعد از تو شود نگاه من خشک به در
تنها و غمین و بی نگهبان باشد
بعد از تو دگر نمی پذیرم دل را
دل را هوس همیشه نالان باشد
آن موی سیه چشم خمار آلودت
من باشم و این قلب پریشان باشد
AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI
نوع مطلب :عمومی،
بعد از تو دلم همیشه گریان باشد
چون موج اسیر خشم طوفان باشد
بعد از تو شود نگاه من خشک به در
تنها و غمین و بی نگهبان باشد
بعد از تو دگر نمی پذیرم دل را
دل را هوس همیشه نالان باشد
آن موی سیه چشم خمار آلودت
من باشم و این قلب پریشان باشد
نوع مطلب :عمومی،
باز هم من می نویسم
و به عشق تو مینویسم
حالم اصلا خوب نیست
من اوج یک نیازم

توئی تو اوج یک نیاز
توئی تو اوج یک پرواز
توئی تو خود بهشتی
تو امید و سرنوشتی
واسه من تو بهترینی
همه عمرزمینی
توئی تو اوج یک پرواز
لذت شیرین یه آغاز
با تو من شادم بهترینم
بی تو اما بد ترینم
دستتو بزار تو دستم
نزار دوریتو ببینم
خوب ببین چطور اسیرم
بزار توی دست تو بمیرم
بی تو من نفس نمی خوام
هستی و عمری نمی خوام
دیگه من عاشق نمی شم
عاشق هیچ کس نمیشم
واسه من تو خود عشقی
بهترین مسیر سرنوشتی
واسه من یه اعتقادی
دلیل عبادت خدائی
برامن شدی شقایق
لذت پرواز عاشق
بیاو منو کمک کن
قربونی اون چشم مست کن
نوع مطلب :عمومی،
این هم چند تا عکس دیگه...



الناز ۲۲ ساله

ساناز ۲۴ ساله

حالا که تا تهشو دیدی نظرم بده دیگه!
اینم چند تا عکس از کسایی که نخواستن اسمشونو بگم (با عرض تاسف):



عزیزای من نظر یادتون نره!
نسترن ۲۰ ساله







نوع مطلب :عمومی،
ممنون میشم نظر بدین مجتبی این هم ادی من واسهاونایی که کار مهمی باهام دارنarahan_arahan
دارم می گم هر کسی میتونه عکسشو برام بفرسته! قابل توجه ونسا!
اممممممممممم... هیچی. عکسا رو ببینین.نظرهم بدین.









ممنون از کسایی که نظر میدن.





نوع مطلب :عمومی،
نوع مطلب :عمومی،

بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوقِ دیدارِ تو لبریز شد از جامِ وجودم،
شدم آن عاشقِ دیوانه که بودم.
در نهانخانة جانم، گلِ یادِ تو، در خشید
باغِ صد خاطره خندید،
عطرِ صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوتِ دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لبِ آن جوی نشستیم.
تو، همه رازِ جهان ریخته در چشمِ سیاهت
من همه، محوِ تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گُل و سنگ
همه دل داده به آوازِ شباهنگ
یادم آید: تو به من گفتی:
- «از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینة عشقِ گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»
با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پیشِ تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روزِ اول، که دلِ من به تمنایِ تو پر زد،
چون کبوتر، لبِ بامِ تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»
باز گفتم که: «تو صیادی و من آهویِ دشتم
تا به دامِ تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغِ شب، نالة تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشمِ تو لرزید،
ماه بر عشقِ تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامنِ اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
*
رفت در ظلمتِ غم، آن شب و شب هایِ دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشقِ آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، امّا، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
« فریدون مشیری »
نوع مطلب :عمومی،
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه بگم
اما وقتی از زمونه كسلم
وقتی از زندگی غمگینه دلم
یا تو دل حرفی دارم
چشمامو رو هم می زارم
به گذشته ها می رم
تا كه آروم بگیرم....
یاد اون روزا بخیر
شادی و سوزا بخیر
روزا كه مردماش ساده بودند
درس پاكی یاده هم داده بودند
روزای بی غل و غش
كه می خندیدیم همش
یاد اون روزای دور
روزای شادی و شور
روزایی كه مثل یك رویا گذشت
روزایی كه رفت ودیگه بر نگشت....
مردماش ساده بودند
همه آزاده بودند
تو دلا مهرووفا پیدا می شد
تو چشا نور خدا پیدا می شد
نه دروغی در میون بود
نه ریا تو كارشون بود....
دلا چون آیینه پاك
همه واسه هم هلاك
كلكی تو كار نبود
دلی غصه دار نبود
توی دل كینه نبود
می بارید از سر انگشت ها هنر
می شدند از حال همدیگه با خبر....
یكی گل كاری می كرد
یكی غمخواری می كرد
یكی گلدوزی می كرد
یكی دلسوزی می كرد
سینه آلوده به هر كینه نبود
تودلا نفرت دیرینه نبود
عشق پاك توی نگاه آدما دیده می شد
معنی مهر و وفا اون روزا فهمیده می شد....
مردماش بی شر و شور
همه بیگانه ز هم
همه دیوانه ز هم
همه چیز گرون شده
آدما چتون شده؟
اگه دل درس محبت بخونه
چیزی از مهر و محبت بدونه
دیگه ظلم و كینه پیدا نمی شه
آتیشی تو سینه بر پا نمی شه....
معنی دنیا چیه؟
مگه آدمی كیه؟
اونه كه تاب حقیقت نداره
تو دلش مهر و محبت نداره....
آدمی كه با یه سرما می میره
این همه بدی و دشمنی چرا....
معنی زندگیمون غیر ایناست
مگه جای هر كدوممون كجاست؟
جای آخر همه گوره بابا
دست خالی تویه مشت خاك خدا....
توی دل جای وفاست
شادی و لطف و صفاست
جای مهربونیه
عشق و زندگی
جای شور و شادیه
دیگه غم زیادیه....
دلی كه تو سینه مونه
یه تكه گوشت و خونه
كه اگه غم بریزی توش
ندی به درد دلش گوش
آخرش پاره می شه
یا كه آواره می شه
دلی كه پاره می شه
دیگه آواره می شه....
شیشه ی عمردل ما
دل تر وچون گل ما
كه اگه سنگ جفا رو
یا اگه چوب ریا رو
به ستمگری كنی ول
بزنی به شیشه دل
آخرش می شكنه
به خیالت آهنه
دلی ام بشكنه
با یه دنیا دشمنه....
دله بی عاطفه دل نیست
به جز یه تكه گل نیست
یه مشت آهن سخته
یه دشت بی درخته
یه گندم سیاهه
یه دریای گناهه
بلای جسم و روحه
یه تكه سنگه كوهه
خوبه با گذشته ها فردا رو ساخت
شادی ها رودست چین
غم ها رو باخت
یا كه امروز و دگرگون بكنیم
غم و غصه ها روبیرون بكنیم
اگه آیینه با خوبی ها جلا بدیم
یا كه عشقو اگه یاد دل مبتلا بدیم
دیگه غم نمی مونه
اگه موند پشیمونه
بپا گرد غم توی دل نشینه
بپا دل رنگ كدورت نبینه....
زندگی مثل یه باغ پر گله
عمر جملگی ما مثل گله
یه روز از راه می رسه باد خزو
عمرمون سر می رسه تو اون روز
بپا تا عمرتو پر پر نكنی
بیخودی تو زندگی سر نكنی
نوع مطلب :عمومی،
نشاط انگیز و ماتم زائی ای عشق
عجب رسواگر و رسوائی ای عشق
اگر چنگ تو با جانی ستیزد
چنان افتد که هرگز بر نخیزد
یكی را بر مراد دل رسانی
یكی را در غم و حسرت نشانی
یكی را همچو مشعل بر فروزی
میان شعله ها جانش بسوزی
خوشاآنكس كه جانش از تو سوزد
چو شمعی پای تا سر بر فروزد
خوشا عشق و خوشا ناكامی عشق
خوشا رسوائی و بدنامی عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز
هم درد و هم داغ و هم سوز
خوشا عاشق شدن اما جدایی
خوشا عشق و نوای بینوایی
خوشا در عشق سوختن ها
میان شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش كام گیرد
چراغ آرزوهایش بمیرد
اگر میداد لیلی كام مجنون
كجا افسانه می شد نام مجنون؟
هزاران دل به حسرت خون شداز عشق
یكی را در این میان مجنون شد از عشق
در این آتش هر انکس بیشتر بسوخت
چراغش در جهان روشنتر افروخت
نوای عاشقی ها در بی نوائیست
دوام عاشقیها در جدایی است
نوع مطلب :عمومی،
آزار
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من ، چشم بیمار من است
فکر کردم که او یار من است
فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق، فقط خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است
یک شب آمد زیرو رویم کرد و رفت.
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت
پایبند جستجویم کرد و رفت
عاقبت بی آبرویم کرد و رفت
این دل دیوانه آخر جای کیست
آن که مجنونش منم لیلای کیست
مذهب اوهرچه بادا باد بود
خوش به حالش که این قدر آزاد بود
بی نیاز از مستی می شاد بود
چشمهایش مست مادر زاد بود !!!

نوع مطلب :عمومی،
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستانها
روزگاری دراز از عهد شکنی تو می گذرد و در این مدت گلهای بسیاری چیده و بر سینه نهاده ای و پس از چندی به دور افکنده ای ولی دانسته باش که گل عشق من دیرتر از هر گلی پژمرده خواهد شد. چرا که من پایبند عهد خودم با تو هستم.

نوع مطلب :عمومی،

دیروز می رفتیم و خاکی بودیم امروز ماندیم و خاکستری شدیم ..........راستان رفتند تا راستی نرود چپ ها هم راست نرفتند.... از سیم های خاردار گذشتیم اما از زر و سیم های روزگار هرگز ؟ دیروز روز فدا شدن بود امروز روز فدایت شوم !! ..
***********
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیاندازید و دل مبازید
كه دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
*************
ندانسته عاشق شدم،دانسته گریه کردم ودانسته درون
خود شکستم.
نگاهم سراسر اشتیاق بود،
نگاهم حاکی از تپیدن قلبم بود،
نگاهم لبا لب،نیاز بود،
نگاهم شِکوه از تنهایی بود،
نگاهش...........
نگاهش خنده بود،
نگاهش شیطنت بود،
نگاهش بی مهری بود،
نگاهش شکستن قلبم بود،
نگاهش ردِ نگاهم بود.
********
هر هفت روز هفته همراه با نگاه تازه منتظرتم تا بیای