
AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI
نوع مطلب :عمومی،
می خوام داد بزنم
بگم که عاشقم
می خوام از تبم برات بگم
از تبی که دارم توش میسوزم
می خوام از دلم برات بگم
دلی که اگر بشکنیشم بازم میگه عاشق بمونم
منم اون شکسته قایق گمشده تو طوفان دریای عشقت
من همونم که ساده دل دادم به دستت
حالا بازم با این اوصاف می خوای بری؟
میخوای این چینی بند خورده دلمو از نو بشکنیو بری؟
چرا هرکی هز راه میرسه یه لگد به این شکسته دل من میزنه؟
نمیخوام بازم از نو بگردم دنبال یه دل عاشق که با من بخونه
بذار این عشق خالص مثل خون جاری شه تو رگ هات
تو بذار این دل درمونده من بمونه عاشق ولی نه با خاطره هات
بذار وقتی خواستم دور از چشم نا محرما گریه کنم سر رو شو نه های تو بذارم
یا که وقتی خواستم بخاطرت این جونمو تقدیمت کنم تو آغوش تو جون بدم
نباشم اون روز رو ببینم که آسمون چشات بارونیه
یا که اون دل ساده تو پر شده باشه از نفرت وکینه
نمی خوام جسارت کنم اما بمون با من
نگو ...نه ... دیگه خسته ام بخون با من
نوع مطلب :عمومی،
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت
ولی می تونم باهات گریه کنم![]()
اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........قول می دم که خیلی ساکت باشم![]()
اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم ![]()
اما.....................اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیااحتمالا بهت احتیاج
دارم!!![]()
نوع مطلب :عمومی،
اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام
کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام
دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم
دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم
دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات
دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد
از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد
فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد
تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی
تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی
همه ی زندگی من فدای یه تار موهات
همه ی عشقم تو هستی توی این دنیا زیبا ![]()

نوع مطلب :عمومی،

به پاهایت بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که
به رفتن
عادت نکند
.به اشکهایت؛ آن مروارید ها که بسیار عزیزهستند بیاموز که برای هر
کسی نریزند
.به گیسوانت ؛ آن موج سیاه بیاموز که برای هر کسی افشان نشود
.به دستانت بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن
را ندارد
.به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد و عاشق هر کسی نباشد
نوع مطلب :عمومی،
صدام گرفته . نبضم تند میزنه .
قرمز شدم . پاهام یاری نمی کنه ... !
توانی برام نمونده .
از چی خجالت میکشم ؟!
مگه به زبون آوردن این جمله چقدر سخته آخه ؟!
چرا نمیخوام داد بزنم تا قلبم سبک بشه ؟ آخه چرا ؟
من که دروغ نمیگم پس نباید خجالت بکشم .
ولی تا چشمم به نگاهش میفته دوباره نبضم تند میزنه و ...
آره ! می خوام بهش بگم دوستش دارم ...![]()

نوع مطلب :عمومی،

نام تورا آورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگریست از این گذشته کار من
اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم
گفتتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با........بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری
دارم به تقلید خودم چندیست عادت میکنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
نوع مطلب :عمومی،
دوست داشتن تو واسه من ٫ یه عادته
شنیــدن صــدای تــو بــرای من سعادته
می خوام كه توچشای تو مثل یه مجنون بشینم
بــودن در چـشـای تـو بـرام كــلی مـحـبـتـه
می خوام طوافت بكنم ٫ درد و بلات به جون من
طـواف تــو بــرای مـن درسـت مـثـل زیـارته
خدا خودش می دونه كه یه عالمه دوست دارم
دعـا بــرای جــون تـو انـگـاری كـه عـبـادته
دارم مـی گـم مـال منـی ٫ نشی تو یار دیگری
چـی كـار كـنـم كـار دلـه بـه مـن نگو شماتته
راستی تو یار من شدی؟ یه كمی عاشقم شدی؟
وای كـه چـقـدر مـهـربونی ٫ جـواب تـو كـرامـتـه
خـلاصـه كـه تـو جــون بـخــوا ٫ روی چـشـام
جــون دادنـم بـرای تــو ٫ واسـم مـثـل شـهادته

خیلی دلم واست تنگ شده اما بازم منتظر میمونم
هنوزم میگم که خیلی خیلی دوست دارم
نوع مطلب :عمومی،
* باران یادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است
باران اشک آسمان است ... همانروزی که بارید و مرا از
وداع خبر داد ... از آینده های بی تو بودن ... از حسرت!
لیکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان رااز یاد
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنیا را!
باران ... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس که اینبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گویی:
ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟
و من آرام گویم:
ـــ دستان تورا که دارم! باکی نیست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو یادم میاره *
دوستت دارم
نوع مطلب :عمومی،
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر لیلی و مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد و اینك نیز با قصه دوری در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یك داستان عاشقانه و واقعی شد
تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هدیه دادی
چه زیبا پر كشیدیم به سوی دشت پروانه ها ، چه زیبا بر روی ماه نشستی و من نیز ماه را به آرامی حركت می دادم
لحظه سفرت لحظه زیبایی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسیم عشق به سوی دیاری دیگر رهسپار شدی
من نیز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگین او را گوش میدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خیسم در آن افتاده بود نگاه می كردم
قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیا است ، قصه من و تو قصه یك سرزمین بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه یك رویای بیدار شدنی است
آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار میشود ، یك نگاه عاشقانه ، یك نوای صادقانه ، هدیه ای بود پر از آرزو و امید
سر آغاز قصه من و تو از یك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد
دفتری كهنه و پوسیده ، دلی نا امید و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم
تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم امیدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت
اولین كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نیز اسم تو بود
قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است
(از باران)

نوع مطلب :رومانتیک،
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش

نوع مطلب :عمومی،

فلسفه عشق

من از آن ابتدای آشنایی شدم جادوی موج چشمهایت

تو رفتی و گذشتی مثل باران
و من دستی تکان دادم برایت





شب و مهتاب و یاس و گلدان
همه با هم سلامت می رسانند




هوای آسمان دیده ابریست
هوای کوچه غرق رد پایت



کتاب زندگی یک قصه دارد
و تو آن ماجرای بی نظیری


و حالا غصه من قصه توست
و شاید قصه من ماجرایت

سفر کردن به شهر دیدگانت
به جان شمعدانی کار من نیست


فقط لطفی کن و دل را بینداز
به رسم یادگاری زیر پایت



شبی پرسیدم از خود هستیم چیست
به جز اشک و نیاز و یاد و تقدیر




و حالا با صداقت می نویسم
همین هایی که من دارم فدایت





دعایت می کنم خوشبخت باشی
تو هم تنها برای خود دعا کن
الهی گل کند در آسمان ها خلوص غنچه سرخ دعایت

نوع مطلب :عمومی،
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی قطعه شعر نا تمام
عشق یعنی بهترین حسن ختام
درد یعنی سر به زانو خفتن
درد یعنی دل به دنیا دوختن
درد یعنی بی کسی در باکسی
درد یعنی لبخندی گریه وار
درد یعنی روزگاران بی سحر
درد یعنی فهم بیش از حد خود
درد یعنی روزها را تاختن
درد یعنی عشق ها را باختن
درد یعنی ناله های بی ثمر
درد یعنی روزهای بی ثمر
درد یعنی انتظار
درد یعنی , … .
نوع مطلب :عمومی،
بر بالای افق ایستاده ام
به روزی می اندیشم که با تو باشم
جانم را به باد صبحگاهی می سپارم
با همه خداحافظی میکنم
چرا که تو در منی در تار و پودم
و موجی لطیف برخاسته از جان تو
تا عمق وجودم می دود
و راهی جاودانه پیش رویم گسترده میشود
و من پرواز میکنم به سوی تو
به تو می اندیشم به ارمغان صبح
به نامت
که عاشقانه بر زبان جاری میکنم
به تو می اندیشم ای عشق
تقدیم به تو عزیز...

نوع مطلب :عمومی،
دلم تنگه کوچه های باریک خدا است، دلم تنگ صدای پروردگار است
دلم تنگه نور کمی است که از روزنه باریک دیوار گِلی خانه همسایمان در سایه زمستان سرد بر صورتم می تابید و گرمای وجود نا امید ولی امیدوارم می شود.
دلم تنگ صدای آهسته پاهائی هست که نمی خواهند کسی صدایشان را بشنود. دلم تنگه سکوت شبهائی است که تمام اشکهایم را با او قسمت می کردم دلم تنگه کاشیهای پشت باممان است که اشکهای خود را در تاریکی برای او می فرستادم تا همچون نشانه ای نورانی برای روز توبه نگه دارد و یادآور روزهای دلتنگی باشد ولی افسوس که غبار گناهانم روی آنها را پوشانده است.
دلم تنگه سادگی و پاکی بچه گانه ام است، دلم تنگ خنده ها و قهقه های بلند و بدون خیال است، دلم تنگه لحظه هائی است که بیشترین رنج زندگیم را بچه بودنم تشکیل می داد.
دلم تنگ لحظه های زیبای تنهائی است لحظه هائی که مملو از سکوت بود، لحظه هائی که برای بوجود آوردنش تنها یک دل شکسته لازم بود، لحظه هائی که فقط ایمان بنیان ستونش بود. لحظه هائی که در آن بارها و بارها توبه کردم ولی باز توبه شکستم.
لحظه هائی که فقط پدر، مولایم بود و دستانم فقط بر روی لباس وصله خورده و رشته رشته شده اش سور می خورد و با تمام ضخامت لباس، لطیف ترین حریر عمرم بود.
دلم تتگه کمر خمیده ای است که درشب تنها روزی یتیمان و گدایان را می کشید و اینگونه تا صبح عبادت می کرد. دلم تنگه لحظه هائی است که خود و روح را به مسلخ تاریخ می بردم و او را از گذشته، در حال احساس می کردم. دلم تنگه زمان نوجوانی است، زمانی که بوی بهشت و صدای درون آن را احساس می کردم.
دلم تنگه های سخنان او است که همچون آبی گوارا بر گلوی تشنه ای ، عطش جدائی را از بین می برد.
دلم تنگ محراب و دعای سحر است که اکنون دیگ صدای بلند ا... اکبر هم دیگ نمی تواند گوش ناشنوایم را برای عبادت بیدار کند و من همچنان در خوابم .
دلم تنگه فریادهای باز و آزادی است که از تمام وجود سر می دادم و گریه را همیشه و همیشه همراه او بدرقه در رحمت خداوند می کردم .
دلم تنگه لحظه ای است که در پشت درب خدا می نشستم و با گریه خدا را صدا می کردم تا درب را باز کند اما نمی داستم که خدا هم بعضی وقتها خانه نیست و باید صبر کرد. دلم تنگ لحظه ای است که دربها باز میشد و باید بیشتر گریه می کردم و میگفتم که چرا ای خدا، چرا اینقدر دیر و او میگفت من درب را باز گذاشته ام و تو خود درب را بسته بودی و بازهم تو خود بودی که درب را باز کردی ، دلم تنگ درب زدن است.
دلم تنگ بادهای تند و سرور بخش ساحل است که من را راحت تر و آسان تر به او می رسانید و با او زودتر راه توبه را سفر می کردم و در همان ساحل خدا سرم را به شانه های سرد و گرم ساحل درون ساحل دریا می زدم و آن لحظه حالی بر ممن میرفت که چه بگویم!
دلم تنگ غروب خورشید است که شاهد حرفهای من بوده است واین خورشید برای دل معناهائی دارد و برای من معنای توبه های علی است و یاد مظلوم بودنش، یاد آنکه علی در لحظه هائی که می بخشید به چه فکر می کرد و ای خورشید ! چگونه بر شکوه علی قبطه نخورده ای و معنای شجاعت انسان ، قدرت انسان، افتخار انسان، شروعی محکمتر و آینده ای روشن و نوید شبی زیبا و سحری که در فردا می رسد .
دلم تنگ آغاز عشق است . دلم تنگ اولین احتیاج دردآور است که با تمام اخلاص خداوند را در بیابانهای سوت و تنهائی ، در جمع شلوغ انسانها فریاد می زدم وندای حق را در نتیجه عمل می شندیم و برای من هیچ گناهی نداشت مگر داشتن قلبی محتاج ولی عاشق.
دلم تنگ صدای خاکی است که در زیرپاهایم است که از زجرهای زمان چگونه سست بر روی آنها قدم بر می داشتم ولی امید به او و مولا باعث استوار تر شدن گامهایم می شد.
و من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه ای فقط لحظها ای توبه و نیایش با خلوص پاک است.

نوع مطلب :عمومی،
پلكهایم را بستم...طعم اولین نگاهت هنوز آنجا بود...
![]()
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره... به كسی توجه نمی كنه، از كسی خجالت نمی كشه، می باره و می باره و... اینقدر می باره تا آبی شه،آفتابی شه..!!
کاش...
کاش می شد مثل آسمون بود...
كاش می شد وقتی دلت گرفت، اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی؛ بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده؛انگار نه انگار كه غمی بوده؛ همه چیز فراموشت بشه... !!
كاش می شد...
نوع مطلب :عمومی،
صدای کف زدن لحظه ها
صدای بال پرستو
صدای پای بهار
صدای شادی گنجشککان
صدای بهار
نگاه و ناز بنفشه
تبسم خورشید
ترانه خواندن باد
جوانه کردن بید
صدای بوسه باران
صدای خنده گل
صدای کف زدن لحظه ها برای بهار
دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شاد باش و درود
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
غم زمانه به پایان نمی رسد برخیز
به شوق یه نفس تازه در هوای بهار
فریدون مشیری
نوع مطلب :عمومی،
و حدس می زنم شبی مرا جواب میكنی
و قصر كوچك دل مرا خراب میكنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر كرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میكنی
من از كنار پنجره تو را نگاه میكنم
و تو به نامدیگری مرا خطاب می كنی
چه ساده در ازای یك نگاه پاك و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میكنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو كمتر از غریبه ای مرا حساب میكنی
و كاش گفته بودی از همان نگاه اولت
كه بعد من دوباره دوست انتخاب می كنی
نوع مطلب :عمومی،
شب شده ساكته دوباره خونه
می گرده دل دنبال یك بهونه
می گرده باز گنجه ی خاطراتو
پی یه حرف ناب و عاشقونه
عكس تو رو باز می ذاره روبروش
كه تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهابه كه چه جوری
قدر چشای نازتو بدونه
تو عصری كه قحطی عطر یاسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
كافیه اسمتو یه جا ببینم
تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه
محاله كه عشق ما رو ندونن
برو سوال كن از گلای پونه
اگه بخوان خیلی كم از تو بگن
می گن همون كه خیلی مهربونه ؟
بی خبری تو ولی از حال من
میندازم اینو گردن زمونه
چقدر حسودیم می شه وقتی همه
بهم می گن دل تو پیش اونه ؟
من خودم باز می زنم به اون راه
می گم بیارید واسه من نشونه
اما تا كی فریب بدم دلم رو
اون داره كلی آدرس و نشونه
مهم ولی تویی كه اسم نازت
با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون
دوتاس ولی توی یه كهكشونه
اینو بخون تا دوباره بدونی
دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه



