MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

ها ها .....

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :جک، 

*1یه تركه برای همدردی با زلزله زدگان بم موبایلشو میزاره رو ویبره!!! *2یه پادشاه داشته از تو پنجره قصرش با دوربین شهر رو تماشا میكرده! یهو زوم میكنه تو حیات یه خونه ! میبینه یه مرد كون لخت داره به شدت سعی میكنه كیرشو برسونه به كونش! مامورهاش رو میفرسته طرف رو میارن، از طرف میپرسه: این چه كاریه میكنی؟ مرده میگه: والله ما هر كی رو كردیم وكیلی، وزیری، یا یه كاره مملكت شد! گفتم یه صفایی به خودم بدم شاید شاه شدم! *3بچه تركه میره پیش باباش با ناراحتی میگه: بابا چرا به ما میگن ترك خر؟ تركه میگه اگه واقعا" میخوای بدونی بدو برو یه قابلمه بیار! بچهه میره یه قابلمه میاره میده به باباهه! باباهه قابلمه رو میگیره چند تا میزنه پشت قابلمه! بچهه كه صدا رو میشنوه میگه: بابا دارن در میزنن! تركه میگه خری دیگه! فهمیدی چرا به ما میگن ترك خر!.... ناراحت نشو بابا! حالا بیا این قابلمه رو بزار سر جاش در رو هم باز كن ببین كیه بود در زد!!!!!!! *4یه زن حامله نمیتونست بشاشه، میبرنش سونوگرافی، میفهمن بچه ش پطرس فداكاره!!!!!!!!!!!! *5تركه در حال مرگ بوده ، پسراشو جمع میكنه دورش كه نصیحتشون كنه! به نوكرش میگه نفری یه چوب بده دست پسرا! به پسرا میگه بشكونیدش! همه چوب رو میشكونن! به نوكرش میگه حالا نفری 2 تا چوب بده! بچه هاش 2 تا رو هم میشكونن! همین طور پیش میرن تا میرسن به جایی كه هر كدوم یه دسته چوب رو یه جا میشكونن! تركه عصبانی میشه! داد میزنه: حیف كه خرید وگرنه نصیحتتون میكردم! برین گم شین! *6یه نفر تو اتوبوس كنار تركه نشسته بود، میبینه تركه داره میلرزه! میپرسه چرا میلرزی تركه میگه: دارم میگوزم! می پرسه پس چرا صدا نداره میگه: گذاشتم رو ویبره!!!!!!!!!!!!!!!!! *7تو مهدكودك بحث این بوده كه بچهها نباید وسایل رو بكنن تو دهنشون، معلمه میگه: خوب بچهها، چند تا چیز بگین كه تو دهن جا میشه و باید مواظبشون باشیم. یك بچه پا میشه، میگه: پاككن.. معلمه میگه: آفرین.. دیگه چی؟ یكی دیگه پامیشه، میگه: تراش. به همین منوال، تا یكی بلند میشه، میگه: لامپ! معلمه میگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نمیشه. حسن میگه: نه خانوم معلم... من خودم شنیدم بابام دیشب به مامانم میگفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، میخوام بگذارم دهنت!!! *8بچه به معلمش میگه : خانوم ما ساق پاونو دیدم . معلم 1 ماه از کلاس اخراجش میکنه . بچه بعدی میگه خانوم ما رونپاتونو دیدم . اینیکی 2 ماه اخراج میشه . یکی از بچه ها خودش پامیشه میره بیرون . معلمه داد میزنه کجا ؟؟؟؟ میگه: خانوم ما یه جایی رو دیدیم که باید ترک تحصیل کنیم . *9یه روز یه تركه میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه حالا كه ظهره نهار رو بخور بعد برو. تركه میگه باشه . نهار رو میخوره بلند میشه كه بره رفیقش میگه آخه با معده پر كجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. تركه میگه باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه كه بره رفیقش میگه بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه الان كه شب شده شام رو بخور بعد برو. تركه میگه باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه این موقع شب كجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. تركه میگه باشه. میخوابه صبح بلند میشه بره رفیقش میگه صبحانه چی؟ تركه میگه نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند. *10 رشتیه میخواست بره تهران، دوستاش بهش میگن: تو هیچ شرایطی قزوین توقف نكن! قزوینیا آدمای پست و بی شرفی هستن! یه موقع گول نخوری اونجا توقف كنی... خلاصه رشتیه راه میفته! از اونجاییكه ماشینش با ماشین مراد برقی توفیری نداشت، درست وسط شهر قزوین خراب میشه... میره پایین كاپوت رو میزنه بلاا و شروع میكنه به ور رفتن... یه قزوینیه میاد بهش كمك میكنه، با كلی زحمت ماشین رو راه میندازن... از اونجاییكه شب شده بود، قزوینیه رشتیه رو میبره خونه، یه پذیرایی عالی میكنه و صبح هم تا دروازه قزوین با رشتیه میاد جهت بدرقه! تو تهران از رشتیه مپرسن چرا دیر كردی، ماجرا رو تعریف میكنه و میگه: والله این قزوینیای بدبخت الكی بدنام شدن، اینقده مردمون خوب و مهمون نوازین كه نگو! كلی به من كمك كردن، منو بردن خونشون، بهترین غذا، بهترین پذیرایی، بهترین مشروب، بهترین جای خواب... خیلی خوش گذشت.... فقط یه تفاوت داشت با جاهای دیگه! من همیشه وقتی تو مشروب خوری زیاده روی میكردم سرم درد می گرفت، این بار كونم درد گرفتتركه مادر پدرشو میكشه، ازش می‌پرسن: چرا این بدبختا رو كشتی؟ میگه: بعد از چهل سال به رابطه كثیفشون پی بردم!!! عربه میره آزمایش خون بده، پرستاره هرچی می‌خواسته با سرنگ خون بكشه، نمیتونسته. بالاخره مجبور میشه انگشت سبابه یارو رو سوراخ كنه تا خون بیاد، ولی باز خونی در نمیاد. بالاخره مجبور میشه با دهن یك مك بزنه تا یكم خون بریزه رولام. عربه خیلی خوشش میاد، میگه: ببخشید خانم فردا دوباره شما ازمایش میگیرید؟ پرستار میگه: چطور مگه؟ عربه میگه: آخه فردا من آزمایش ادرار دارم!! دو تا كرم آبادانی تو روده یك بدبختی زندگی می كردن، یك روز یكیشون بیدار میشه، میبینه دومی با كت شلوار و كروات و عینك آفتابی و كیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش میپرسه: تیپ زدی، با كسی قرار داری؟! دومی میگه: نه ولك, با گوز بعدی پرواز دارم!!! رشتیه به زنش مشكوك بوده، یك بار باید میرفته مسافرت، زیر تخت خانم یك سطل ماست میگذاره و یك گوشكوب هم میبنده به زیر تخت، تا اگه بیشتر از یك نفر رو تخت خوابیدن گوشت كوبه بیاد پایین وماستی شه. خلاصه میره سفر و چهار روز بعد برمیگرده میبینه ماسته دوغ شده!!! یك بابایی دوتا كس بلوچ بلند میكنه، میبره خونه. اونجا بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میره تو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یك فروند كاندوم فرد اعلا هم میكشه رو حضرت معامله و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یكی از كسا برمیگرده به اون یكی میگه: اوره ماه پری سیل كن چون نوكین كیری داره آنگه ش پلاستیك در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماه‌پری ببین چه كیر نویی داره، هنوز از پلاستیك در نیومده!!!)