MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

چهارشنبه 24 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

دلم تنگه کوچه های باریک خدا است، دلم تنگ صدای پروردگار است


 دلم تنگه نور کمی است که از روزنه باریک دیوار گِلی خانه همسایمان در سایه زمستان سرد بر صورتم می تابید و گرمای وجود نا امید ولی امیدوارم می شود.


 دلم تنگ صدای آهسته پاهائی هست که نمی خواهند کسی صدایشان را بشنود. دلم تنگه سکوت شبهائی است که تمام اشکهایم را با او قسمت می کردم دلم تنگه کاشیهای پشت باممان است که اشکهای خود را در تاریکی برای او می فرستادم تا همچون نشانه ای نورانی برای روز توبه نگه دارد و یادآور روزهای دلتنگی باشد ولی افسوس که غبار گناهانم روی آنها را پوشانده است.

 


 دلم تنگه سادگی و پاکی بچه گانه ام است، دلم تنگ خنده ها و قهقه های بلند و بدون خیال است، دلم تنگه لحظه هائی است که بیشترین رنج زندگیم را بچه بودنم  تشکیل می داد.


 دلم تنگ لحظه های زیبای تنهائی است لحظه هائی که مملو از سکوت بود، لحظه هائی که برای بوجود آوردنش تنها یک دل شکسته لازم بود، لحظه هائی که فقط ایمان بنیان ستونش بود. لحظه هائی که در آن بارها و بارها  توبه کردم ولی باز توبه شکستم.

لحظه هائی که فقط پدر،  مولایم بود و دستانم فقط بر روی لباس وصله خورده و رشته رشته شده اش سور می خورد و با تمام ضخامت لباس، لطیف ترین حریر عمرم بود.


 دلم تتگه کمر خمیده ای است که درشب تنها روزی یتیمان و گدایان را می کشید و اینگونه تا صبح عبادت می کرد. دلم تنگه لحظه هائی است که خود و روح را به مسلخ تاریخ می بردم و او را از گذشته، در حال احساس می کردم. دلم تنگه زمان نوجوانی است، زمانی که بوی بهشت و صدای درون آن را احساس می کردم.


 دلم تنگه های سخنان او است که همچون آبی گوارا بر گلوی تشنه ای ، عطش جدائی را از بین می برد.


 دلم تنگ محراب و دعای سحر است که اکنون دیگ صدای بلند ا... اکبر هم دیگ نمی تواند گوش ناشنوایم را برای عبادت بیدار کند و من همچنان در خوابم .


 دلم تنگه فریادهای باز و آزادی است که از تمام وجود سر می دادم و گریه را همیشه و همیشه همراه او بدرقه در رحمت خداوند می کردم .


 دلم تنگه لحظه ای است که در پشت درب خدا می نشستم و با گریه خدا را صدا می کردم تا درب را باز کند اما نمی داستم  که خدا هم بعضی وقتها خانه نیست و باید صبر کرد. دلم تنگ لحظه ای است که دربها باز میشد و باید بیشتر گریه می کردم و میگفتم که چرا ای خدا، چرا اینقدر دیر و او میگفت من درب را باز گذاشته ام و تو خود درب را بسته بودی و بازهم تو خود بودی که درب را باز کردی ، دلم تنگ درب زدن است.


 دلم تنگ بادهای تند و سرور بخش ساحل است که من را راحت تر و آسان تر به او می رسانید و با او زودتر راه توبه را سفر می کردم و در همان ساحل خدا سرم را به شانه های سرد و گرم ساحل درون ساحل دریا می زدم و آن لحظه حالی بر ممن میرفت که چه بگویم!  


 دلم تنگ غروب خورشید است که شاهد حرفهای من بوده است واین خورشید برای دل معناهائی دارد و برای من معنای توبه های علی است و یاد مظلوم بودنش، یاد آنکه علی در لحظه هائی که می بخشید به چه فکر می کرد و ای خورشید ! چگونه بر شکوه علی قبطه نخورده ای و معنای شجاعت انسان ، قدرت انسان، افتخار انسان، شروعی محکمتر و آینده ای روشن و نوید شبی زیبا و سحری که در فردا می رسد .


 دلم تنگ آغاز عشق است . دلم تنگ اولین احتیاج دردآور است که با تمام اخلاص خداوند را در بیابانهای سوت و تنهائی ، در جمع شلوغ انسانها فریاد می زدم وندای حق را در نتیجه عمل می شندیم و برای من هیچ گناهی نداشت مگر داشتن قلبی محتاج ولی عاشق.


 دلم تنگ صدای خاکی است که در زیرپاهایم است که از زجرهای زمان چگونه سست بر روی آنها قدم بر می داشتم ولی امید به او و مولا باعث استوار تر شدن گامهایم می شد.


 و من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه ای فقط لحظها ای توبه و نیایش با خلوص پاک است.

ove


چهارشنبه 24 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

پلكهایم را بستم...طعم اولین نگاهت هنوز آنجا بود...

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره... به كسی توجه نمی كنه، از كسی خجالت نمی كشه، می باره و می باره و... اینقدر می باره تا  آبی شه،‌آفتابی شه..!! 

کاش... 

کاش می شد مثل آسمون بود...

كاش می شد وقتی دلت گرفت، اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی؛ بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده؛‌انگار نه انگار كه غمی بوده؛ همه چیز فراموشت بشه... !! 

كاش می شد...


چهارشنبه 24 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

صدای کف زدن لحظه ها

صدای بال پرستو

صدای پای بهار

صدای شادی گنجشککان

صدای بهار

نگاه و ناز بنفشه

تبسم خورشید

ترانه خواندن باد

جوانه کردن بید

صدای بوسه باران

صدای خنده گل

صدای کف زدن لحظه ها برای بهار

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین

شکوه جادوی رنگین کمان فروردین

شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود

سپاس و بوسه و لبخند و شاد باش و درود

دوباره چهره نوروز و شادمانی عید

دوباره عشق و امید

دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار

غم زمانه به پایان نمی رسد برخیز

به شوق یه نفس تازه در هوای بهار

فریدون مشیری


چهارشنبه 24 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

و حدس می زنم شبی مرا جواب میكنی
و قصر كوچك دل مرا خراب میكنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر كرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میكنی

من از كنار پنجره تو را نگاه میكنم
و تو به نامدیگری مرا خطاب می كنی
چه ساده در ازای یك نگاه پاك و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میكنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو كمتر از غریبه ای مرا حساب میكنی

و كاش گفته بودی از همان نگاه اولت

كه بعد من دوباره دوست انتخاب می كنی


چهارشنبه 24 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

شب شده ساكته دوباره خونه
می گرده دل دنبال یك بهونه

می گرده باز گنجه ی خاطراتو

پی یه حرف ناب و عاشقونه

عكس تو رو باز می ذاره روبروش

كه تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه كه چه جوری

قدر چشای نازتو بدونه

تو عصری كه قحطی عطر یاسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

كافیه اسمتو یه جا ببینم

تا حس شعرم بزنه جونونه

من نمی تونم بگم اندازه شو

اینو فقط شاید خدا بدونه

محاله كه عشق ما رو ندونن

برو سوال كن از گلای پونه

اگه بخوان خیلی كم از تو بگن

می گن همون كه خیلی مهربونه ؟

بی خبری تو ولی از حال من

میندازم اینو گردن زمونه

چقدر حسودیم می شه وقتی همه

بهم می گن دل تو پیش اونه ؟

من خودم باز می زنم به اون راه

می گم بیارید واسه من نشونه

اما تا كی فریب بدم دلم رو

اون داره كلی آدرس و نشونه

مهم ولی تویی كه اسم نازت

با من یه جایی پشت آسمونه

اونا نمی دونن ستاره هامون

دوتاس ولی توی یه كهكشونه

اینو بخون تا دوباره بدونی

دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه


پنجشنبه 18 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 

 اگر ابرهای آسمان باریدنشان را فراموش كنند 

 اگر خورشیده درخشان درخشیدنش را فراموش كند 

 اگر ماه فروزان تابیدنش رافراموش كند 

 اگر مادری حق فرزندش را فراموش كند

   اینو بدون كه من هرگزفراموشت نخواهم كرد

    بگذار بگویم كه دوستد دارم و همیشه خواهم داشت 


پنجشنبه 18 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

     مونا چشمامو می بندم تا تورو به یادم بیارم

چشمامو می بندم تا فاصله هارو از میونمون ور دارم

چشمامو می بندم تا در رویای با توبودن پرواز كنم

هیشكی مثه تونمی تونه این طور عاشقم كنه

هیشكی مثه تونمی تونه این طور دیونم كنه آتیش به جونم بزنه

 دنیا دیگه فرشته ای مثه تو نداره دیگه ام نمی یاره

دلم بی قرارتو عشقم عشقی كه واسه تو میمیره

عشقه اولینو آخرینم توی

فقط توی كه میتونی قلبمو بخونی

بگو كجای این دنیا مارو بهم میرسونه

بخدا هیشكی مثه تو نمی تونه این طور قلبمو به آتیش بكشونه

چشمامو دیگه باز نمیكنم

چشمامو تا ابد می بندم شاید این طوری

                                    

          توروتا ابد كنارم حس كنم


پنجشنبه 18 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 

 


پنجشنبه 18 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

Hosted by Tinypic.com

 

روزها می گذرد ...ثانیه ها تنهایم..

و در این لحظه و این حادثه ها تنهایم...

صاعقه می شکند قامت تنهای مرا

و در این معبد سنگی به خدا تنهایم...

سیل بارانی غم چشم مرا خواهد شست

چه کنم با همه خاطره ها ...تنهایم...

و تو در بی خبری های دلت خواهی رفت

پشت درد همه فاصله ها تنهایم...

و تو امشب به نبودن چه شباهت داری

و من امشب ته این قافیه ها تنهایم........


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

دوسم داری یا نداری


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

دیدی ؟

 دیدی دلم شکست

 دیدی که این بلور درخشان عمر من بازیچه بود

 دیدی چه بی صدا

 دل پر آرزوی من

 از دست کودکی که ندانست قدر آن را

 افتاد بر زمین ؛

 دیدی دلم شکست ؟!


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 

این روزها عجیب دلم گرفته ...

 دیگر پرواز پرستوها برایم زیبا نیست . دیگر دستم پرده آویخته شده از پنجره را لمس نمیکند و کنار نمیزند ...

چقدر از خودم خسته ام ؛ چرا که دیگر حتی چشمانم ، مسیر نگاهش را برای چیدن ستاره به سوی آسمان پرواز نمیدهد و من ... آری عجیب دلم گرفته ....

دلم تنگ است ...

 

 


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

نمی گم با این ترانه ، گل كنه محبتامون

جایی رو باید بگیرن ، همیشه تو فرصتامون

این ترانه یه اشارس به دلای خواب و بیدار

كه به یاد اونا باشیم همه به امید دیدار

غم تنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم

خدا خیلی مهربونه ، اگه ما بنده ی اونیم


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 

 

      ای جزیره ای تنهای سبز من               در میان فریاد ابی امواج

                         آسوده از طئفان غم هابنشسته بر میان آبها

  کدامین دست جدایت کرد زیاران؟    

 کدامین چشم تو را تنها می خواست            خورشید مگر اوراندید     

         که چشمهایش را روشن گذاشت

                               فریادی گر میزدی در دل ابشار         

     این بار بود که به فریادت می رسید 

                                            ای جزیره ای تنهایی سبز                 

    در میان فریاد آبی امواج 

                                   نخلهایت تا به کی در حسرت باشند 

      در حسرت دیدن روی کودکان

                                          در حسرت نقاشانی که به شوق    

               

      حک کند وچهرشانرا برتن دختر ها

                                    در حسرت عاشقی که تکیه زند بربدنشان 

         این منم دختری بی باک                 ز فریادها و تنهایی ها  

      مثل تو جدایم کرد دستی مرا ز آرزوهم

                                پوچی را با دیروز سنجیدم                     

                                                   ر اهی دیار رویاها شدم

آرزوها ساختمدر دلم از نو و با خون هر کدهم جوشیدم   

                                      و جاری شدم من چون تو از بی پناهی

             به قصر پناه رسیدم                  من چون تو تکیه نکردم

                            بلکه خود تکیه گاه تنها ها شدم           

                            هر قایق نا امیدی را در دل طوفان

  به حریم قلبم  با مهر جا میداد                 و آنگاه که سر می آمد طوفان 

                        قایق می رفت و من باز می ماندم تنها          

                                 این منم دختری بی باک           

                        زفریادها و تنهایی ها جزیره مرا در یاب

                      که من بعد از طوفان تنهایت نخواهم گذاشت..


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 همیشه پاک خواهی ماند ...!!! 

   همیشه در باورم پاک خواهی زیست ...!!! 

 همیشه در ذهنم و خاطراتم ... خواهی ماند ...!!!


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 
پرنده های شهر ما عاشقن
عاشق اون درخت پشت شیشه
   اونطرف پنجره ی اتاقم
درختی که دوسش دارم همیشه

 

ببین چه باشکوه و سربلنده
تنها درخت عاشق شهر ما
درختی که تو این جهان بزرگ
یه جور دیگه شده عزیز خدا

 

درخت پشت شیشه،مست باده
   عاشق نوره و دچار بارون
شهزاده ی جشن سپید برفه
پرنده ها رو دوس داره فراوون

 

اون یه درخت خاص و بی مثاله
چون که یه روزگاری یک فرشته
    بذرشو از باغ خدا آورده
همونجایی که از ازل بهشته

 

اینجوری اون کاشته شده توی خاک
ریشه داده، روییده، قدکشیده
با همه ی پرنده ها دوس شده
درختی که از آسمون رسیده

 

پرنده ها هم که همیشه انگار
تشنه ی پرزدن توی بهشتن
تا فهمیدن درخت مال بهشته
اسم اونو رو بالشون نوشتن

 

پرنده ها دور درخت می گردن
پرنده ها رو شاخه هاش می شینن
پس انعکاس لحظه های عشقو
تو شیشه ی اتاق من می بینن


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

راستی راستی یه كویره قلب من
      دوس داره بارون بگیره قلب من

 

      تشنه ی نم نم بارون چشات،
         یه نیاز ناگزیره قلب من

 

      واسه ی گذشتن از هرم عطش   
      بی گمون یه جور مسیره قلب من

 

      جز لب چشمه ی پر نور چشات
       به خدا هیج جا نمی ره قلب من

 

        چشمه ی چشمات و بارون چشات
       می دونن كه یه كویره قلب من

 

       اگه چشمات منو سیراب نكنه
       ممكنه یه وقت بمیره قلب من


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

 

به من قول بده که میتوانی:
با خودت مهربان باشی.
یک لحظه را برای فکر کردن به خودت در نظر بگیری.
شاد و خوشحال باشی.
سه آرزو داشته باشی.
موقع کار و فعالیت متوجه خودت باشی.
به آینده نگاه کنی و ببینی که زیبا هستی.
قوی و محکم باشی.
روح و روانت را پرورش دهی.
به دنبال وهی و الهام باشی.
به یک موزیک زیبا گوش کنی.
پری داستان ها را باور داشته باشی.
این واقعیت را درک کنی که بعضی مواقع رویاها به واقعیت می پیوندند.
باور داشته باشی که فرشته ای داری که از تو محافظت میکند.
درخشش و گرمی نور خورشید را به صورت خود احساس کنی.
بخندی و در صدد خنداندن دیگران باشی.
همواره امیدوار باشی.
هر آنچه را دوست داری با تمام وجودت دوست داشته باش.
ومهم تر از همه این که:
به من قول بدهی آن طور باشی که دوست داری من برای تو باشم.


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 


 

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

 

چگونه بگویم دوستت دارم

 

تا باور کنی همیشه در قلب منی

 

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم

 

اولی خداست و دومی تویی

 

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

 

با این وجود از ته دل میگویم

 

دوستت دارم


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

مهرورزان زمانهای کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
بر نیاید دگر آواز از من
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میل دل دوست
بپذیریم به جان
هر چه جز میل دل او بسپاریم به باد
آه باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیزین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بودوتمنای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد شیرین تیشه میزد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه دراویختن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد 


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 

تو روح منی، بی تو من مرده ام، هیچ هیچم
تو جانی ولی من تو را بیش از جان دوست دارم
تو را با امیدی که مرغابی بی پناهی
پرد سوی دریاچه ای بی نشان دوست دارم
تو سرشار عطری، تو شور آفرینی، تو سبزی
تو را چون گذر گاه پروانگان دوست دارم
تو جاری شدی در رگم، در تمام وجودم
تو آبی، تو را چون نهالی جوان دوست دارم
تو را من به اندازه ی آسمان دوست دارم
تو رمن به اندازه ی بی کران دوست دارم
تو خود آسمانی، تو خود بیکرانی، عظیم
تو را من به قدر خودت در جهان دوست دارم
تو را مثل شاهزاده ای که در قصرش
بنا گشته درعمق یک داستان دوست دارم

پرواز


یکشنبه 14 اسفند 1384

نوع مطلب :عمومی، 


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3