MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 


دوستت دارم های تو امید موندن می ده ... به این صدای خسته فرصت خوندن می ده

 

نمی توانم از عشقم برایت بگویم ، ولی این بار می خواهم برایت بگویم . . . .

این است داستان من

آوازی عاشقانه را خواهم خواند

تنها برای تو خواهم خواند . وقتی تویی وجود نداره . . . .

گر چه هزاران فرسنگ دوری

اما این احساس نیرومند است . این احساس مسخره ، یه خورده دیونه گیه . . . .

نزد من بیا ، نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار

شبی دیگر بی تو اینجا باشم ، دیوانه خواهم شد

دیگری نیست .هیچوقت دیگری نبوده. . . . 

هیچ کس دیگری نیست

هیچ عشق دیگری نمی تواند جای ترا بگیرد . عشق مرده من؟؟؟؟

همچنان خواهم خواند ، تا روزی که ترا افسون کنم . واسه دلم میگم

این لحظه کجایی ، عشق من ؟ وجود نداره . . . .

من ترا اینجا می خواهم ، تا در آغوشم بگیری .( فکر می کردم که من عاشقم ولی فهمیدم که اون اونی که نیست هیچ وقتم نبوده از من مشتاق تر هست که منو تو آوغوشش بگیره ، مسخره نیست ، نمی دونم . . . .

قلب مرا ، که می تپد و به نرمی  زمزمه می کنند ،  دریاب. احساس من دیگر نیرومند نیست

می خواهم که ترا در آغوشم بگیرم .اون دست نامری کجایی............. ای خدا )

ترا نزد خود می خواهم . فقط التماس .. فریاد می زنم

من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست

یک دست بی صداست

من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب

فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر

فریاد من رسا

من از برای راه خلاص خود و شما ، فریاد می زنم

 فریاد می زنم

نزد من بیا ، نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار .همیشه چشم انتظار بودم مراچشم انتظار مگذار. . . .

شبی دیگر بی تو اینجا باشم ، دیوانه خواه مشد.به خدای اسمان وزمین


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

 
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت.

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی،

روی خندان تو را کاشکی می دیدم.

شانه بالا زدنت را بی قید،

             و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد،

وتکان دادن سر را که عجب،عاقبت مرد؟

افسوس، کاشکی می دیدم... 


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

سکوت دل نوا داشت     بهار ما صــــــــفا داشت

غریب عشق مستی       نوایی آشنـــــا  داشـت

عاشق ترین مسـتها       خسته تریـن صدا داشت

بهای عمر عاشــــق        اشک دل را روا   داشت

غربت بی کسی را         به چشم نا روا   داشت

در این غروب پاییز           سکوت نوازشها داشت

برای قلب عاشق           عاشقی را به پا داشت


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

در گذرگاهی چنین باریک

در شبی این گونه دل افسرده و تاریک

کز هزاران غنچه لب بسته امید

جز گل یخ هیچ گل در برف و در سرما نمی روید

من چه گویم تا پذیرای کسان گردد

من چه آرم تا پسند بلبلان گردد

من در این سرمای یخبندان چه گویم با دل سردت

من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پروردت

با قیام سبزه ها از خاک

با طلوع چشمه ها از سنگ

با سلام دلپذیر صبح

با گریز ابر خشم آهنگ

سینه ام را باز خواهم کرد

همره بال پرستو ها

عطر پنهان مانده اندیشه هایم را

باز در پرواز خواهم کرد.

گر بهار آید

گر بهار آرزو روزی به بار آید

این زمین های سراسر لوت

باغ خواهد شد

سینه این تپه های سنگ

از لهیب لاله ها پر داغ خواهد شد.

آه اکنون دست من خالی است

بر فراز سینه ام جز بته هایی از گل یخ نیست

گر نشانی از گل افشان بهاران باز می خواهید

دور از لبخند گرم چشمه خورشید

من به این نازک نهال زردگونه بسته ام امید.

هست گلهایی در این گلشن که از سرما نمی میرد

وندر ین تاریک شب تا صبح

عطر صحراگسترش را از مشام ما نمی گیرد.


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سر کش بر ساحل میکوبند .

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است .

شاید واژه ی عشق را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو  را بیان کند.

اما باز هم این واژه  کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگزار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم.....

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

 

نگاهت بر من  افتاد  و باور کردم

 

خواهان کسی بودم که باورش کنم

 

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم

 

اما..

 

آنچه که به راستی نیازمندش بودم

 

باور کردن خود بود

 

مرا به درون خودت بردی و با اکسر عشق یاریم کردی  و به برکت

 

توست

 

  که زنده ام لمس میکنم و باور دارم

 

کسی چیزی یا خود را  آری تنها به خاطر وجود توست.....

 


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

اگه ۱۰۰۰نفر دوست داشته باشن            یکیش منم

اگه ۱۰۰نفر دوست داشته باشن              یکیش منم

اگه ۱۰نفر دوست داشته باشن               یکیش منم

اگه ۱ نفر دوست داشته باشه                 اون منم

اگه کسی دوست نداشته باشه              بدون من مردم


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

عشق تو به تار و پود جانم بسته است

بی روی تو درهای جهانم بسته است

از دست تو خواهم كه بر آرم فریاد

در پیش نگاه تو زبانم بسته است


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

در دریچه ی قلبم زدم ورودممنوع             تو آمدی گفتی بی سوادم


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

می خوام داد بزنم
بگم که عاشقم
می خوام از تبم برات بگم
از تبی که دارم توش میسوزم
می خوام از دلم برات بگم
دلی که اگر بشکنیشم بازم میگه عاشق بمونم
منم اون شکسته قایق گمشده تو طوفان دریای عشقت
من همونم که ساده دل دادم به دستت
حالا بازم با این اوصاف می خوای بری؟
میخوای این چینی بند خورده دلمو از نو بشکنیو بری؟
چرا هرکی هز راه میرسه یه لگد به این شکسته دل من میزنه؟
نمیخوام بازم از نو بگردم دنبال یه دل عاشق که با من بخونه
بذار این عشق خالص مثل خون جاری شه تو رگ هات
تو بذار این دل درمونده من بمونه عاشق ولی نه با خاطره هات
بذار وقتی خواستم دور از چشم نا محرما گریه کنم سر رو شو نه های تو بذارم
یا که وقتی خواستم بخاطرت این جونمو تقدیمت کنم تو آغوش تو جون بدم
نباشم اون روز رو ببینم که آسمون چشات بارونیه
یا که اون دل ساده تو پر شده باشه از نفرت وکینه
نمی خوام جسارت کنم اما بمون با من
نگو ...نه ... دیگه خسته ام بخون با من

 


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم

 

اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........قول می دم که خیلی ساکت باشم

 

اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم

اما.....................اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیااحتمالا بهت احتیاج

دارم!!

Image hosting by TinyPic


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام

کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام

دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم 

دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم

دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات 

دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد

از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد

فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد 

تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی 

تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی 

همه ی زندگی من فدای یه تار موهات 

همه ی عشقم تو هستی توی این دنیا زیبا 


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

به پاهایت بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد ، به آن دو بیاموز که

به رفتن

 

عادت نکند

.

به اشکهایت؛ آن مروارید ها که بسیار عزیزهستند بیاموز که برای هر

کسی نریزند

.

به گیسوانت ؛ آن موج سیاه بیاموز که برای هر کسی افشان نشود

.

به دستانت بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن

را ندارد

. 

به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد و عاشق هر کسی نباشد


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

صدام گرفته . نبضم تند میزنه .

قرمز شدم . پاهام یاری نمی کنه ... !

توانی برام نمونده
.

از چی خجالت میکشم ؟
!

مگه به زبون آوردن این جمله چقدر سخته آخه ؟
!

چرا نمیخوام داد بزنم تا قلبم سبک بشه ؟ آخه چرا ؟


من که دروغ نمیگم پس نباید خجالت بکشم .

ولی تا چشمم به نگاهش میفته دوباره نبضم تند میزنه و
...

آره ! می خوام بهش بگم دوستش دارم
 ...


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

نام تورا آورده ام دارم عبادت میکنم 

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم

دستت به دست دیگریست از این گذشته کار من

اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم

گفتتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم

شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با........بگذریم

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری

دارم به تقلید خودم چندیست عادت میکنم

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

دوست داشتن تو واسه من ٫ یه عادته
شنیــدن صــدای تــو بــرای من سعادته

می خوام كه توچشای تو مثل یه مجنون بشینم
بــودن در چـشـای تـو بـرام كــلی مـحـبـتـه

می خوام طوافت بكنم ٫ درد و بلات به جون من
طـواف تــو بــرای مـن درسـت مـثـل زیـارته

خدا خودش می دونه كه یه عالمه دوست دارم
دعـا بــرای جــون تـو انـگـاری كـه عـبـادته

دارم مـی گـم مـال منـی ٫ نشی تو یار دیگری
چـی كـار كـنـم كـار دلـه بـه مـن نگو شماتته

راستی تو یار من شدی؟ یه كمی عاشقم شدی؟
وای كـه چـقـدر مـهـربونی ٫ جـواب تـو كـرامـتـه

خـلاصـه كـه تـو جــون بـخــوا ٫ روی چـشـام
جــون دادنـم بـرای تــو ٫ واسـم مـثـل شـهادته

  

 خیلی دلم واست تنگ شده  اما بازم منتظر میمونم

هنوزم میگم که خیلی خیلی دوست دارم


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

* باران یادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است
باران اشک آسمان است ... همانروزی که بارید و مرا از
وداع خبر داد ... از آینده های بی تو بودن ... از حسرت
!
لیکن من آنقدر غرق در تو بودم
که آسمان رااز یاد
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنیا
را!
باران
... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس که اینبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گویی:
ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟
و من آرام گویم:
 ـــ دستان تورا که دارم! باکی نیست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو یادم میاره *

دوستت دارم


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر لیلی و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد و اینك نیز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یك داستان عاشقانه و واقعی شد

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هدیه دادی

چه زیبا پر كشیدیم به سوی دشت پروانه ها ، چه زیبا بر روی ماه نشستی و من نیز ماه را به آرامی حركت می دادم

لحظه سفرت لحظه زیبایی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسیم عشق به سوی دیاری دیگر رهسپار شدی

من نیز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگین او را گوش میدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خیسم در آن افتاده بود نگاه می كردم

قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیا است ، قصه من و تو قصه یك سرزمین بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه یك رویای بیدار شدنی است

آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار میشود ، یك نگاه عاشقانه ، یك نوای صادقانه ، هدیه ای بود پر از آرزو و امید

سر آغاز قصه من و تو از یك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد

دفتری كهنه و پوسیده ، دلی نا امید و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم امیدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

اولین كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نیز اسم تو بود

قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

(از باران)


یکشنبه 20 فروردین 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش

  منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم

منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش


جمعه 18 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

اینم چند تا شکلک خوشکل نظر یادتو نره

 


جمعه 18 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 فلسفه عشق

    من از آن ابتدای آشنایی                                                      شدم جادوی موج چشمهایت

تو رفتی و گذشتی مثل باران

و من دستی تکان دادم برایت

شب و مهتاب و یاس و گلدان

همه با هم سلامت می رسانند

هوای آسمان دیده ابریست

هوای کوچه غرق رد پایت

کتاب زندگی یک قصه دارد

و تو آن ماجرای بی نظیری

و حالا غصه من قصه توست

و شاید قصه من ماجرایت

سفر کردن به شهر دیدگانت

به جان شمعدانی کار من نیست

فقط لطفی کن و دل را بینداز

به رسم یادگاری زیر پایت

شبی پرسیدم از خود هستیم چیست

به جز اشک و نیاز و یاد و تقدیر

و حالا با صداقت می نویسم

همین هایی که من دارم فدایت

دعایت می کنم خوشبخت باشی

تو هم تنها برای خود دعا کن

الهی گل کند در آسمان ها                                                            خلوص غنچه سرخ دعایت


جمعه 18 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 عشق یعنی قطعه شعر نا تمام

 عشق یعنی بهترین حسن ختام

 درد یعنی سر به زانو خفتن

 درد یعنی دل به دنیا دوختن

 درد یعنی بی کسی در باکسی

 درد یعنی لبخندی گریه وار

 درد یعنی روزگاران بی سحر

 درد یعنی فهم بیش از حد خود

 درد یعنی روزها را تاختن

 درد یعنی عشق ها را باختن

 درد یعنی ناله های بی ثمر

 درد یعنی روزهای بی ثمر

 درد یعنی انتظار

 درد یعنی , … .


جمعه 18 فروردین 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 


جمعه 18 فروردین 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 
 


تعداد کل صفحات: (2) 1   2