تبلیغات
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ] - مطالب (کامی)armin
MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

چهارشنبه 1 اسفند 1386

نوع مطلب :رومانتیک، 

یه لحظه خوب

 

 ye lahzeye khoob vaghti porang mishe

ke ghabele taghsimo bayan nabashe

 

این نظر یکی از دوستانمه وقتی خوندمش دلم لرزید

 

و اشکم جاری شد !

 

 در   یه لحظه خوب اینقدر همه زیبایی ها

 

 با هم متحد می شن

 

که وجودت در  نور غرق می شه 

 

 احساس می کنی فرزند دردانه خدا هستی

 

ارزش دریافت نعمت هایش را داری  .

 

احساس می کنی خوب هستی

 

 و خوبی ها به سراغت میان  وای خدا ...

 

انسان های خوب  رخداد های خوب  فرصت های خوب

 

  آموزه های خوب و نیکویی به شکل های گوناگون

 

 و بسیار در یه لحظه خوب

 

 موهبت ها چندین برابر می شن

 

و وقتی قدر شو  بدونی به گونه ای موافق

 

 و طبیعی از آن تو می شه

 

به زندگیت وسعت می بخشه

 

و اون وقت زندگیت چشم اندازهای تو رو

 

گسترده تر می کنن و بهت شادمانی می بخشه .

 

به آرامی و با حق شناسی شاد می شی

 

 تا زندگی سرشار از موهبت رو در بر بگیری .

 

اونوقت این چرخه امنیت الهی رو سپاس می گویی

 

و در آن رشد می کنی .

 

اونقدر که نمی تونی بیانش کنی

 

 و یه راز می شه به نام عشق !!!


چهارشنبه 19 دی 1386

نوع مطلب :رومانتیک، 

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی










تولدِ دوبارته اسمشو وقتی می بری















 


ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا


عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر


عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست


عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو


عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی


عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی


عشق یعنی دشت گلكاری شده ؛ در كویری چشمه ای جاری شده


یك شقایق در میان دشت خار ؛ باور امكان با یك گل بهار


در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت


عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن


عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده


عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق كیفیت به زنبور عسل


عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اینهمه دیوار باش


عشق یعنی یك نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا


زیر لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگین تبسم كاشتن


عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی ؛ عشق زیبایی ، زلالی ، روشنی


عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده


عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام


عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها


عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای كتاب

در میان این همه غوغا و شر ؛ عشق یعنی كاهش رنج بشر


نذار که از دستت بره، این گنج خیلی قیمتی...!
وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی
وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس
پشت سرت هرچی می گن هیچ چی نگی، گوش بکنی
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی
به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه
حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه
دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری
وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری
بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی
حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی
وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات
حاضری حرف قانون و ساده بزاری زیر پات
خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی
قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی
رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی
به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی


تقدیم به عشقم مریم

سه شنبه 11 اردیبهشت 1386

نوع مطلب :عمومی، 

نخستین اشتباه...

ومن عاشق شدم آری ببین تنها گناهم را

 کسی آیا نمی بخشد نخستین اشتباهم را

بجرم دوستی با تو گذشتند از تمام من

کسی دیگر نمی خواهد دل غرق گناهم ر

ا که تنها این دل تنگم به چشمان تو خوش بود

 چگونه از تو بردارم نگاه گاه گاهم را

 نگاه عاشقت هر دم نشسته پیش چشمانم

چگونه از تو بگریزم گرفته باز راهم را

 تو تا دستان گرمت را زدستانم جدا کردی

 گرفتی از نگاه من دگر پشت و پناهم را

قسم بر عهد تو ای گل که تا آخر وفا دارم

 ببین اکنون که آوردم خدا تنها گواهم را


به من تکیه کن...

ه من تکیه کن -تکیه کن-تکیه کن

که خاصیت عشق را می شناسم

به من تکیه کن مثل شبنم به برگ

تو را بهتر از برگ ها می شناسم

به من شک نکن-شک نکن -شک نکن

که من صحت اعتماد توام

لطیفی تو تکرار ابریشمی

که وقت سرودن به یاد توام

تو از اوج فواره ها آمدی

تو با یک قبیله صدا آمدی

تو از عطر نارنج زارن خورشید

تو از قله ها از هوا آمدی

تو را روی گلبرگ ها می نویسم

در آغاز در انتها می نویسم

در آغاز دفترچه مشق هایم

تو را گرچه من بود ما می نویسم

بغض شکسته

وقتی بغضم شکسته شد

ونفس هایم

غرق شد در اندوه و بی تابی

فقط سکوت با من بود

گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها

به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد

شب هایی که بالشم

خیس می شد از اشک شبانه و حسرت

فقط سکوت با من بود

دیری است که با درد خود هم آشیان شده ام

وهنوز سکوت با من است

کاش به جای تو

بر سکوت عاشق بودم

بودن با تو

همیشه با تو

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک - دور

سیر- گرسنه

رها- اسیر

دلتنگ - شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو در کنار تو

مفهوم زندگی است

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو همیشه با تو برای تو زیستن



می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی


می رسد روزی که تنها در کنار عکس من


نامه های  کهنه ام را مو به مو از بر کنی



بیا ز سنگ بپرسیم

بیا ز سنگ بپرسیم

درون آِینه ها در پی چه می گردی ؟

بیا ز سنگ بپرسیم

که از حکایت فرجام ما چه می داند

بیا ز سنگ بپرسیم

زان که غیر از سنگ

کسی حکایت فرجام را نمی داند!

همیشه از همه نزدیکتر به ما سنگ است!

نگاه کن

نگاه ها همه سنگ است و قلبها همه سنگ

چه سنگ بارانی ! گیرم گریختی همه عمر

کجا پناه بری؟

خانه خدا سنگ است!

به قصه های غریبانه ام ببخشایید!

که من -که سنگ صبورم-

نه سنگم نه صبور!

دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد

چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد!

در آن مقام که خون از گلوی نای چکد

عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد

چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم!

دلم از این همه سنگ ودرنگ می ترکد

بیا ز سنگ بپرسیم

که از حکایت فرجام ما چه می داند

از آن که عاقبت کار جام با سنگ است

بیا ز سنگ بپرسیم

نه بی گمان همه در زیر سنگ می پویم

ونامی از ما بر روی سنگ می ماند؟

درون آینه ها در پی چه می گردی؟



جمعه 15 دی 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

به جرم اینكه خیلی ساده بودم

 به زندان دلت افتاده بودم       
                             اگرچه حكم چشمانت ابد بود       
                                           برای مرگ هم اماده بودم              

                                         

                                                                    

لبخند زدی آسمان آبی شد          
  شب های قشنگ مهر مهتابی شد                   
    پروانه پس از تولد زیبایت          
          تا آخر عمر غرق زیبای شد.                                                            
              در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد          
                در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد              
                آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد               
                 آرزوی مرگ کردم ومرگ هم یادم نکرد


یکشنبه 7 آبان 1385

نوع مطلب :عکس، 

                  


یکشنبه 7 آبان 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 



درود بر روزگاری که بی هیچ سلام و سوالی بر سادگی من خیمه گاهی ساختی پر از بوی درود!

پر درد غریبی. درود بر خنجری که بر دلم نشاندی و زخمی زدی به عمق عشقی که برایت

از آن سایبان آرامش ساختم بی هیچ خواهشی . درود بر کاشانه ای که از آن ویرانه ای

ساختی و من آن را سرایی دیدم پر  از نگاه پاک با تو بودن و همیشه ماندن . کجا رفتی آرامش

سنگین نبض خیانت کجا رفتی؟ هیچ گاه ندانستی چرا به جای آن همه درود بی پاسخ بر تو

امروز نغمه ام بدرود است و بس .

. آن همه رویای محال که برایم ساختی پر بود از سرمای خیال . با تو بودن محالی

بود و بس. از همان روز که تو رفتی گیجگاه لحظه ها هر طپشش حسرت است و باز هرم

نفسهای بی همدم.چرا ؟ چرا دردهایم را ندیدی ؟ مگر روزی که به جای دیوار های سپید

کاشانه ات تنها جای انگشتانی یخ بسته و خالی از عشق را بر کنگره سیاه لحظه هایت دیدم

 

باز هم نگفتم درود؟

 

 

مگر وقتی به جای آن همه دریای مرهمی که از چشمان رویاییت برایم ساختی تنها ساحل

غمش را به من هدیه دادی نگفتم درود ؟ امروز چراو به چه جرم محکوم به فراقت هستم؟

آیا آوای تک یاخته های قلب پر دردم را از نگاهم نمیخوانی؟بی تو از دست میروم ولی

میروم میروم تا تو چتر آرزوهایت را بر حریمی دگر بگشایی شاید شاید که اینبار وفادارت

جفایت نبیند

 

 

بوی هوس را از تک یاخته های تن نابالغ شکوفه های گیلاس میشنوم . بوی یاس ‌و شمیم

سپیده و روزمرگی و شبانگی همیشگی و بدینسان قصلها میگذرند بی هیچ جنبشی.

از پشت قله های رفیع شکستگی نمیتوان ثانیه های بودن را باور کرد وقتی هر لحظه

از شبها و روزهای درهم و سیاهم بوی تعفن سبزینه گذشتن میدهد بی آنکه حتی برای

یک دم زیسته باشم بی حسرت و بی حس مرگ .

آرزوها را به دست زورقی دادم که در میانه راه در پی چشمانی وحشی مقصود را گم کرد

و بهار آرزوهایم بوی خزان و مرگ سیاه رویا گرفت . موجها صخره های انتظار را میشکست

بی آنکه در پس آنهمه تلاطم در هوای رویاهایم پرنده ای پر باز کند و تن به آسمان عشق دهد

تا باور کنم پس از آنهمه اندوه سهم من وصالیست عاشقانه.

سلولهای نفرین را در دفینه قلب ترک خورده ام دفن کردم تا مباد آه سینه سوزم جغد شوم

ناکامی را به آسمان خوشبختیت پرواز دهد .

عاشقانه ها را از بر کردم و تو را گم کردم . جرقه های تاریکی را در پس چشمان بیتابت

میدیدم بدون آنکه حتی یک لحظه به شفافیت صداقت عشق شک کنم .

وفا نیست مرگ است وقتی تمامی لحظاتم پس از آنهمه سؤال و شاید و اما در پس خود بینی

هزار توی دستانت هر لحظه شاهد فروریختگیم بود بی آنکه حتی حس کنی تویی بانی تمامی

آزارم تمامی حسرت و اندوه و آرزوهای محالم .

 

من و تو تمامی ثانیه های از هم پاشیدن کلبه خوشبختی را میدیدیم و میشنیدیم و من به

هوای چشمان رویای عشقت و تو در هوای غروری لجام گسیخته چشمانمان را رو به

تمام این وحشیانه ها بستیم . زمانی به خود آمدیم که نفسهای آخر را زیر آوار آنهمه سیاهی

بسان تندیس شوم گسستن در دفتر آرزوهایمان حک میکردیم بی هیچ نرمشی و گذشتی.

من بی تو در ترانه ظلمت روانه هجوم خستگیها و تنهایی های مدام شدم . سرچشمه عشقم

آن نیاز فروریخته در فرهیختگی احساس در فراسوی بغض دستان شراره های مهرم پوسید

و من به مرگ بی تو تن دادم تا بدانم و فریاد زنم عاشقانه میمیرم

تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن

نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن

کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی

گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی

به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو

تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو

حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته

عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته

کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو

دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو

من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم

میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟

چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم

مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟

دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت

میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت

نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم

اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم




جمعه 21 مهر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

دیگه اگه نظر ندین تعطیلش میکنیم


جمعه 21 مهر 1385

نوع مطلب :عمومی، 


تقدیم به تنها فرشته ی زمین (مریم)

جمعه 21 مهر 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

وقتی دلم به دردمی آید و کسی نیست به حرفهایم گوش کند وقتی تما م غم های عالم در دلم نشسته است وقتی احساس میکنم درد مندترین انسان عالمه .وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند و کسی حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ نمی کند. وقتی تمام عالم را قفس میبینم بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان درام بی تفاوت می گذرم در لحظات سکوت و تکیده شب در تنگنای بغض فرو خورده در کور سو یک روزنه ی امید و در انتهای فاصله ها تکرار لحظه های گذشته ام را آرزو دارم

 

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه

وقتی دیگه قدرت فریاد زدنم نداشته باشی........

وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی

وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن.......

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه...........

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی........

وقتی احساس میکنی دیگه

هیچ کس تو رو درک نمی کنه

وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی

و وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتو خاموش کرد

چشمهایت را ببند وبا تمام وجود

از خدا بخواه که صدات کنه

سرشارم از بوی زندگی ، بوی باران ، لطافت ، سبزی ؛ سرشارم از دوست داشتن . دعواهای دلتنگیم ، توأم با عشق است . لبخندی بر لبانم و . . . آشتی . هر روز خطا ، پشیمانی ، سپس گریه . " پروین " می گوید : " هزار كوه گرت سد ره شوند ، برو ! " و سرشارم از حس رفتن ، ماندن ، و پرواز . . . حتی اگر هنوز ، اراده ی كافی نداشته باشم ! اما می دانم كه سر شارم . . .

 

آمد اما در نگاهش آن همه رویا نبود

چشم خوابش چون گذشته عرصه دریا نبود

قصه ها میگفت هر چند از دلم دلگیر بود

یک بوسه خواستم اما دلش با ما نبود

خواهشش کردم که امشب را بمان در خانه ام

گفتم اما چون گذشته عاشق و بر نا بنود

در میان تیرگی از کلبه من دور شد

رفت جانم با دلش هر چند بی پروا نبود

روزگار ی یاد دارم دلبری جانانه بود

جان ربود از جان من اکنون که او اینجا نبود

من دلی میخواستم تا با دلش راهی شود

او دلش در عاشقی هر چند پا بر جا نبود

 


تقدیم به تنها فرشته ی زمین (مریم)

دوشنبه 27 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

 

برای امشب بسه امیدوارم فردا شب بیای خودت خوب می دونی که انتظار خیلی سخته .البته انتظار کشیدن برای تو شیرین.حتی شیرین تر از عسل

مطمئنم که هیچ کس نمی تونه تو رو از ذهن و قلب و روح من جدا کنه(دوستت دارم)

 

گفته بودم

 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی    

دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

برو ای دوست برو برو ای

 دختر پالان  محبت بر دوش

دید ه برمن مفکن و نازت مفروش

کم بگو مال تو کو جای تو کو بنده زر

گرمرا زر نیست تخم طلاست مردم من

زاده رنجم و دامان شرف رنج پدر شرف مادر

تنها با گل ها گویم غمها را

نه کسی داند نه کسی اید

به غم هستی که به دل دارم

به چه کس گویم شده قلب من

 

چو شب تارم چون ابری سرگردان

نظر یادتون نره



 

ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی

و به جنسیت خویش غره ا ی بخاطر عشقت

ای پرستار :ای مومن : پیروزی تو میوه حقیقت توست

رگبارها و برف ها و طوفان ها وافتاب آتش نیز به تحمل

صبر شکستی:باش تا میوه غرورت برسد.

من از پشت شبهای بی خاطره

من از پشت زندان غم آمدم

من از ارزوهای دور و دراز

من از خواب چشمان غم آمدم

تو تعبیر رویای نادیدگی

تو نوری که بر سایه تابیده ای

تو یک آسمان بخشش بی طلب

ندارد باغ پاییزی رخ زردی که من دارم

نمی داند کسی حال من و دردی که من دارم

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزش خار جفا نیست و را

رحم بر بلبل بی برگ و روا نیست و را

الطفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

بااسیرغم خود رحم چرانیست تو را

 

هر گز نخواستم که تو را با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

هرگز که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی به تو

جسارت بکنم

در من کشته  شمشیر بلا می داند

سوز من سوخته داغ جفا می داند

سکنم ساکن صحرای فنا می داند

همه کس حال من بی سرو پا می داند

پاک بازم همه کس طوق مرا می داند

عاشقی همچو منت نیست خدا می داند


تقدیم به تنها فرشته ی زمین (مریم)

دوشنبه 27 شهریور 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

تو را چون بهاران

چو ذرات باران

تو را چون ستاره

چنان ابر پاره

چو امواج دریا

چو مستی چه رویا

چو منای پرستی

تو را دوست دارم

 

ازمن زیباتراست

ازافتاب پرسیدم محبت چیست گفت

ازمن سوزانتراست

ازشم پرسیدم محبت چیست گفت

ازمن عاشقتراست

ازخوردم پرسیدم محبت چسیت گفت

تنها یک نگاه است

 

عاشــقت بودم و دیــــوانه حسابم کردی

آشنــــــا بودم و بیــــگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم، که غم از دل برود چون تو بیـایی

 

در حسرت دیدار تو اواره ترینم


 

باغبان گل بودم ندیدم بوی گل

گل به دست دیگران من خزان گل شدم

 

 

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی

ولی با خفت وخاری پی شبنم نمیگردم


 

ازگل پرسیدم محبت چیست گفت


جمعه 10 شهریور 1385

نوع مطلب :عمومی، 

عشق ها افسانه اند،عاشقان دیوانه اند،عاشقان بازیچه ی این بازی طفلانه اند...
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..
اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
به همین سادگی ...
حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه 
 

اگر عشق چیزیست فراتر ازتماسی ساده،
كه هست،
گاه بس است چكیدن ناگاه شبنمی بردستت
ازبرگ گلی ناگاه سرت گیج میرود
گویی رطل گرانی زده ای
با جانی عطشناك
اگر عشق هزار تویی ست
پُر از آیینه های تابنده،
كه هست
من گام بر آستانش نهاده و داخل شده ام
وتا امروز مسحور نور آیینه های آن
راه خروج را نیافته ام.
 
 


Love
 
If love is something more than a mere touch
And it is that
A drop ofdew can sometimes
Be enough, suddenly trickling down on to your hand
From a flower petal
Your head suddenly spins
As if you're thirsty lips had gulped
Some heavy wine
If love is a labyrinth
Full of glittering mirrors
And it is that
Id crossed its threshold
And entered
And from the bewitching glitter of mirrors
I haven’t found the way out
To this day


تقدیم به بیوفای بیوفایان مریم

سه شنبه 31 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

aligoogoosh

از بس که آسمان دلم ابریست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمی دانم چرا؟
دریا را هم که دیدم
به یاد تو افتادم
روی ماسه های ساحل نوشتم
اگر طاقت شنیدن داری
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دریا نگاه کردم
باز برگشتم
این بار روی ماسه ها نوشتم
دوست دارم
 
من به خود می گویم گه چرا تنهایم ؟  
 
           و در این تنهایی هیچ كس نیست كه با
 
   كوك دلم ساز كند    
                                        هیچ كس نیست كز احساس دلم سهم برد  
 
             و در اندیشه این تنهایی       همچنان تنهایم.......
 
                                          

قلم، زبان خداست؛

      قلم، امانت آدم است؛

          قلم ودیعه‌ی عشق است؛

               هر كسی را توتمی است؛

                            و قلم، توتم من است؛

                                        و قلم، توتم ماست 

    

یار من

        یار سفر کرده ی من

                                 بی  تو غریب و بی کسم

       در وادی این روزگار

                                 تنها و بی همنفسم

یار من

        یار سفر کرده ی من

                                دیوانه ام از دوریت

        درمیان خاطرات

                               بیگانه ام از دوریت

یار من

       یار سفر کرده ی من  

                               آخر تو بگو

                                            کی باز آیی از سفر

کی باز آیی از سفر

                       کی باز آیی از سفر


تقدیم به مریم جون

پنجشنبه 12 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

شب را شکست بده
از درهای سقوط که فریاد را در خود می کشد ُ بگذر
ایمان تو در تن من سنگینی می کند
فردا وقت رفتن به سوی نور ُ در خلوت خانه من و توست

باغچه ما تنها نمی ماند
شاید حیاط خانه خلوت شود
و پنجره هیچ وقت بهار را به خانه نیاورد
و فانوس روی طاقچه زمستان را حس نکند
و همیشه خاموش بماند
اما نور همیشه هست
و باغچه ما هچ وقت تنها نمی ماند
بیشتر از یک شب فاصله نیست
شب را شکست بده
سخن را گم کن
راه من به کجا ختم می شود!
در انتهای یک جاده به هیچ!
یک قدم مانده تا مرگ

بیشتر از یک شب فاصله نیست
واژه را معنی کن
سکوت مفهوم ماندن نیست ْ درد تلخ گسستن است
ظلمت چشمانت را به کنار بزن
همه چیز زنده است و زندگی اما......
نه!!
فصل بهار و بهشت تو چند می ارزد؟
یک- دو - سه هزار سال شاید بیشتر
تکرار را در میان گرفته
صدایی گفت تو را می شنوم
به گوش باش :
حرف را به بهایی شاید توان فروخت
و مهر را
و سوگند را
و وجود را !
اما ایمان را به چه بهایی می فروشی!

 

 

فکر می کردیم

                    

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... اما حیف این تازه اول یک زندگیست... زندگی چیزیست شبیه یک حباب.. عشق آبادیه زیبایی در سراب... فاصله با آرزو های ما چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد

کنم هر شب دعایی

                         Image hosting by TinyPic

یادته...

یادته برات نوشتم اگه مال من نباشی الهی بمیری اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی و داشته باشی الهی بمیری... بعدش برات نوشتم همرو دروغ نوشتم خودم بمیرم برات بمیرم ... اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زود تر ببرن بهشون میگم که از قدیم ماهیو با تنگش میبرنImage hosting by TinyPic

اگرکه زیباست شب

            

بی تو هرگز ، با تو عمری

Image hosting by TinyPic

بی تو هرگز نمی خواهم به آرزوهام برسم

با تو عمری می تونم به هر چی می خواهم برسم

با تو جون می گیرم ، رویه چشمام جاته 

همه عشق من ، اون دو تا چشماته 

راضی بشو به بودنم ، بدون كه عاشقت منم ، بی تو میمیرم 

نمی دونی چی میكشم از دست تو تویه همه دقایقم 

ببین هنوز به عشقتو ،عاشقمو همون آدم سابقم 

بی تو من می میرم ، دلم میگیره 

بی تو هر جا باشم ، همه جا دلگیره 

بی تو بودن سخت برام ، عاشقمو تو را می خواهم 

بی تو میمیرم

وقتی دستام خالی باشه ...

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

وقتی دستام خالی باشه ، وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم ، كه بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی ، به تو تكیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد ، همه زجری كه كشیدم

همه رو به جون خریدم ،ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم ، هر جارفتم تو رو دیدم

تو سبك شدن ،تو رویا ، همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو كشتی ، اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت ، به غریبه سر سپردی

بدون اینو كه دل من شده جادو به طلسمت

یكی هست اینور دنیا كه تو یادش مونده اسمت

 

اگر تو بخواهی

در همین نزدیکی در وجود من

 

ستاره می درخشد اگر تو بخواهی

 

خورشید می تابد اگر تو بخواهی

 

ماه پدادار می شود اگر تو بخواهی

 

گل می شکفد اگر تو بخواهی

 

چشمه می جوشد اگر تو بخواهی

 

درختان می رویند اگر تو بخواهی

 

ساربان خسته در بیایان راه می رود اگر تو بخواهی

 

و دل من می تپد اگر تو بخواهی

 

اگر تو بخواهی با تمام وجود می خواهمت

 

و اگر تو نخواهی ....

منم عاشق...

من از اعماق وجود می گریم

       

من از اعماق وجود می گریم   

                                   و تو در روبه روی من می خندی

من از اعماق وجود تو را صدا می زنم

                                   و تو در چهره ی من نگاه می کنی و ساکتی

من از اعماق وجود عاطفه را حس می کنم

                                    و تو بی روح و بی عاطفه در روبه روی من نشسته ای

من از اعماق وجود تو را می خواهم

                                    و تو در روبه روی من فعل نخواستن را صرف می کنی

تنهایی را دوست

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا ....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
شاید در سکوتی

یا شاید در شبی سردو بارانی .....!!!

بیا آنقدر در جاده های عشق قدم بزنیم

بیا آنقدر در جاده های عشق قدم بزنیم 

که جای پای هیچ عاشقی از آن فراتر نباشد بیا آنقدر در عشقمان غرق شویم که راهی

 برای نجاتمان نباشد

 

Image hosting by TinyPic

به من گفتی...

      

یادم آید

                                 

                                      

 

            یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشك در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم

 

یه روز تو جهنم همدیگرو می بینیم اخه هر ۲ تامون جهنمی هستیم تو به جرمه اینکه قلب منو دزدیدی و من به خاطر اینکه به جای خدا تو پرستیدم.

مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد برای همیشه...

زیرا می دانم که به سوی من باز خواهی گشت.

پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد.

 به انتظارت خواهم ماند. 

زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد.

 قلبی که در آن خاطره ها و

 خوشی ها مدفون است.

حتی اگر بدانم که به سوی من باز نمی گردی...

 بازهم به انتظارت می نشینم

 

شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد.

با من بگو از عشق ...

با من بگو از عشق ، ای نازنین معشوق

که برای رسوایی ، دنبال بهونه ام

با بوسه ای آروم خوابم رو دزدیدی

تو شدی تعبیر رویای شبونه ام

من تو نگاه تو دنیامو می بینم

فردای شیرینم ، نازنین من...

چشمای تو ، افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیر من ، عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود...

...

دلواپسی هامو با خنده ای کم کن

که تویی پایان تردید و بیتابی

 


سه شنبه 3 مرداد 1385

نوع مطلب :عمومی، 

          

عشق من  منو صدا کن  منو از خودم رها کن

تو اجاق مرده دل  آتشی تازه به پا کن

تو منو از نو بنا کن

عشق من  منو صدا کن  قصه مو بی انتها کن

روبروت آیینه بگذار  ابدیتی بنا کن

عشق من  منو صدا کن

سفر بس کن پرستو آی پرستو
چقدر پرواز به این سو و به اون سو
نگاه کن ای اسیر بی قراری
ببین چند سال دنبال بهاری
بهار ما دو روزه عمر ما هو
خبر داری پرستو یا نداری؟
همون عمری که از چنگ منو تو
فرار کرد مثله آهوی فراری

پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا

پر پرواز به گول قصه بستیم
هزار شب فرصت خورشید شکستیم
بهار اومد ندیدیم و دوباره
از این پاییز به اون پاییز نشستیم
حالا دریاب از این روزهای تازه
یه روزو که خودش عمر درازه
همین وقت گلی که مونده باقی
همین یک نفسی که چاره سازه

پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا

آه ای پرستو ...

سفر بس کن پرستو آی پرستو
چقدر پرواز به این سو و به اون سو
نگاه کن ای اسیر بی قراری
ببین چند سال دنبال بهاری

پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا
پرستو باغ و دریا بهار و وقت صحرا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا
همین وقته همین روز
همین شبه همین جا
همین وقته همین روز

باغبان من باش

چه نرم و لطیف میروید

در جهان اندیشه ام

تنپوش آبی آرزوهایت!

و چه بیقرارند

 در نوازش باد ،گیسوانت.

گونه هایت ژرفای آسمانی است

که بی هیچ ستاره تو را درخشید.

و چه زلال

چشمه هایی که تو را جوشید

و  پایدار ،زمینی که از شهد لبانت نوشید.

 

نرم و لطیف می آیی

سبز و خرامان

و چه آهسته بر می فرازی

رویش قامت ام را

بر جنگل سبز دیدگانت.

 

با غبان من باش!

من آن نگاه سبز یاس سپیدم.

رویشی بی دغدغه

بر سنگ بوته های عقیق

و گلوگاه فریاد یک غرور

بر آواز های مغموم حنجره ات .

بر آستان مخمل دیدگانت

مرا فریاد کن

و بر شمعدانی گل هایت

مرا برویان

و باغبان من باش .

   

بوسه را دوست دارم نه در هوس...

پرنده را دوست دارم نه در قفس...

تو را دوست دارم تا اخرین نفس

چقدر كلمه عشق برایم غریب شده است!!!

كلمه ای كه امروزه شده بازیچه ی لبهای دخترك ها و پسرك هایی

كه برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی خود از آن استفاده می كنند. 

عشق !

هر چه فكر می كنم نمی دانم مفهوم این كلمه چیست.

یعنی واقعا عشق همان كلمه ای است كه آنها ازش استفاده می كنند.

بهتر است سری به گذشته ها و به عشق های گذشته بزنیم . آنها

معنی واقعی عشق را فهمیدند و درك كردند . عشق های زیبایی هم

مانند شیرین و فرهاد . لیلی ومجنون .

اما نه نمی شود این عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به این باور

می رسم كه عشق گذشته هم كذایی وزود گذر بوده. وای خدای من !

من بجای اینكه عاشق بشوم دارم متنفر می شوم .یعنی چه بر سر من و

این آدمك ها آمده كه یكی از بهترین و قشنگ ترین احساس

آدمی را فراموش كرده ایم . گویند زندگی بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگی ما آدم ها نزدیك است...

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

   

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان

  نوشتم برات می خوندم!

به چشمانت بیاموز ؛که هرکس ارزش دیدن ندارد
به دستانت بیاموز ،که هرگل ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جایی ندارد

بعضی وقتها چشم ادم عاشق بیش از دلش براش مهمه  چون توی چشم عاشق دل عاشق هم نهفته است

خوشا عاشق شدن اما جدائی

خوشا عشق و نوای بینوایی

خوشا در سوز عشقی سوختن ها

درون شعله اش افروختن ها

چو عاشق از نگارش کام گیرد

چراغ آرزوهایش بمیرد

اگر می داد (لیلی) کام (مجنون)

کجا افسانه می شد نام (مجنون

هزاران دل بحسرت خون شد از عشق

یکی در این میان مجنون شد از عشق

در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت

چراغش در جهان روشنتر افروخت

نوای عاشقان دربینواییست

دوام عاشقی ها در جدائیست

اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زول بزنی.نمی تونی دوری

شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری.نمی تونی بهش بگی

چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن  ..... خداحافظ دوستان 

از لبانم بشنو :

(( زندگی رویا نیست.

زندگی زیبایی ست.

می توان ،
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت

می توان ،
از میان فاصله ها را بر داشت

دل من با دل تو ،
هر دو بیزار از این فاصله هاست.))

میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!!!!!!!!

می گفت: آنهایی كه خدا را از زندگی شان خط زده اند، آنهایی كه تا حالا توی سجده هایشان برای یك بار هم نگفته اند: «دوستت دارم» آنهایی كه شب ها نرفته اند زیر آسمان و زل نزده اند توی چشم های خدا و بهش نگفته اند: «تو بهترینی» آنهایی كه بی قراری نكرده اند و زیر لب نگفته اند: «یا حبیــب» ... چه می فهمند از جوانی، چه می فهمند از لذت عاشقی، چه می فهمند؟


تقدیم به مریم جون

شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :رومانتیک، 

  

- خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت....... *☺*☺*   ♫*♫*♫☺

آهای تو...

آهای تو که این همه دوری از من/این روزا در حال عبوری از من/آهای تو که فکر میکنی سوزوندی/دار و ندارم رو با دوری از من/ طاقت نداری ببینی،میدونم/این همه طاقت و صبوری از من/ستاره ها میگن پشیمون شدی/میخوای بگی که غرق نوری از من/ فکر نکنم بشه با صد تا دریا/این همه نفرت رو بشوری از من!/نمیدونم میخوای با قلب سنگی،دل ببری بازم چجوری از من/ پشیمونی فایده نداره دیگه،چشمات باید بارون بباره دیگه!

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریكیست كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می كارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست
كه كسی می میرد
و كسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شكل حزن پریشان واقعیت بود
و پلك هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه كودكی باد را صدا می كرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم
و ابرها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم

ساده رنگ

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یكدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می كنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشك می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم

!

گل سرخی که یک روز برام خریدی،اسمشو می زارم راز دل فریبی

 

نامه ها یی  که  برام  تو می نوشتی  بوی دستات  و میده یار قدیمی

 

از عشق زیر  بارون گریه کردم اشکامو نبینی

 

نمی دوی که چقدر زیبا و دل فریبی

 

اشکای من  هدیه به تووووو

 

توو مثه فرشته های خدا میمونی

 

تو باکی و  و عاشقی و مهربونی

 

مرحم من دستای تو

 

اشکام ،اشکام دونه دونه دونه دونه دونه دووووونه

 

ریختن روی گونت فکر کردی بارونه

جذابیت های منحصر به فرد تهران

در هفته گذشته اعلام شد که تهران یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابیت های منحصر بفردی هم دارد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانید وسط خیابانهای آن نماز بخوانید، وسط پارک شام بخورید، در رستوران به دیدن مانکن های لباس های مدل جدید بروید، در تاکسی نظرات سیاسی تان را بگویید، در کوه برقصید، اما برای ملاقات با نامزدتان باید به یک خانه خلوت بروید

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشینند، چهار نفر روی موتورسیکلت می نشینند، شش نفر توی ماشین می نشینند، ۲۵ نفر توی مینی بوس می نشینند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنیا که پیاده ها حتما از وسط خیابان رد می شوند، اتومبیل ها حتما روی خط عابر پیاده توقف می کنند و موتورسیکلت ها حتما از پیاده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشین ها صدا در می آید، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هیچ جای زنها معلوم نیست، با این وجود مردها به همه آن جاهایی که دیده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خیابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنیا که همه صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابان های شهر می توانید ببینید، اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پیمایی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسیکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سیاست ایران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چیز به کندی پیش می رود

ماشین ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر حرکت می کنند، در خیابانها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنیا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

 

بی تو ، بی تو میمیرم میمیرم میمیرم، بی تووومن آروم نمی گیرم


شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

Smileyنظر یادتون نره تا ادامه بدیم....Smiley


شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عکس، 

 

وحشی های قرن ۲۱


تقدیم به مریم جون

شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

نمیدونم....
چرا ای قلب من؟ چرا خون را تصفیه می کنی؟ چرا بدی ها را بیرون می کنی و مرا فقط به خوبی ها عادت داده ای؟ چرا اشک من، فقط برای دیگران می باری و فقط وقتی به کسی بدی می کنم! چرا با اینکه چهار فصل را می شناسی همه ی فصل ها را بهار می بینی؟ همه چیز که تازه و زیبا نیست! چرا ای کودک من هنوز با همان عادت های پاک کودکانه ات بازی می کنی؟ چرا از زمستان سفیدی برف را به خاطر سپرده ای نه سرمای سوزان و مرگ زیبایی ها را...
دوستت دارم، قلبم را دوست دارم که یخ ها را به اشک شیرین و پاکم ذوب می کند و برای خوبی ها وپاکی ها بزرگ ترین گنجینه را دارد، چشمانم را دوست دارم که هنوز هم با دیدنش به تپش می افتند و تمام ناز ها و غمزه ها را به کار می گیرند تا بتوانم زیبا ترین لبخند را پیشکشش کنم، دستانم را دوست دارم که هر روز ملایم تر از گذشته مهربانی را به من می آموزند و من سرشاراز جاذبه ی تو می شوم و چنان نبودنت را زجر می کشم که جز اندیشیدن به تو راهی برایم نمی ماند... ، افکارم را دوست دارم که همچون یک بازیگر به تمام صحنه های ممکن و ناممکن سرک می کشند و تمام نمایشنامه ها با حضور توست و به تو ختم می شود، حتی اگر با نگاه حسودت مرا دنبال کنی!
عزیزم، ماه آنقدر کوچک است که وقتی نگاهش می کنم آن دو ستاره ای را می بینم که  کنارش چشمک می زنند، نه آن مغرور زیبای محبوب را! و آن لحظه حتی ماه هم به من و تو حسادت می کند، ببین! حتی ماه هم به من و تو حسادت می کند...
چرا این حس کشنده را از ماه و از تمام دنیا گرفتی؟ چرا اجازه دادی از جدایی ما لذت ببرند؟ چرا مایه ی غرورمان را از ما گرفتی...؟
من هیچ وقت آن حس شیرین با تو بودن را از یاد نمی برم، و هرگز جای خالی تو را در کنارم درک نمی کنم، می دانی که اگر به نبودن همیشگی تو حتی فکر کنم زندگی برایم نا ممکن خواهد بود! می دانی که من هنوز هم هر صبح با این فکر که تو روبرویم نشسته ای بیدار می شوم و شب ها به امید صبح فردا و با آرزوی خواب خوش برای تو می خوابم، میدانی که هنوز هر کاری که می کنم از تو نظر می خواهم و هنوز هر کاری که می کنم با تو می کنم، هنوز هر کاری که می کنم با تو می کنم...
تمام امروز را به یاد شیرینی های تو گریه کردم، و تمام امشب به ماه نگاه خواهم کرد، نه به خاطر ماه بودنش، بلکه به خاطر جای خالی آن دو ستاره،  به یاد تو و برای تو که مثل ماهی، برای مریمی که تویی...!
Gerye.... magnify


چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

دیگه امروز نظر ندین واقعا پستین


تقدیم به مریم....

چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

جدایی عشقهای کوچک را به نابودی میکشد

 

و به عشقهای بزرگ عظمت میبخشد.

 

مانند باد که شمع را خاموش می کند

 

و به شعله های آتش دوام می بخشد.

 

من آن تنها ترین تنهای شبگردم

که شب ها در خیالم با تو می گردم

من ان تنها ترین انسان بی وزنم

که ساعت ها میان ابرها می خندم و شادم

من آن خسته ترین مجنون ولگردم

که مدت ها میان شهر می چرخم

من آن بی کس ترین  خداوندم

که از طوفان و بوران ها نمی ترسم

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

                                هر چند معنایی جز رنج و پریشانی ندارد

        اما

               کوری را هرگز به خاطر

                                                    آرامش

                                                                  تحمل مکن

زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد
 با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد
زندگی را پر ،زاحساس کبوترها نمود
کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد
هم چو شبنم چشم را درچشم شقایق ها گشود
طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد
زندگی را می توان در خلوت هر صبح دم
با وضوئی با دعایی با خدا تقسیم کرد

باور نمی کنم، هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.
یک کاری خواهد شد.
زیستن مشکل شده است و لجظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند که احساس می کنم خفه می شوم.
هیچ نمی دانم چزا؟ اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و او ست که مرا چنان بی طاقت کرده است که احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم
. در خودم بیارامم.
از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند
... این کفش تنگ و بی تابی فرار
! عشق آن سفر بزرگ
. اوه، چه می کشم

 

آنکس که در تنهاتر ین تنهاییم ، تنهای تنهایم گذاشت

        کاش در تنها تر ین تنهاییش

               تنها کس تنهاییش 

                  تنهای تنهایش نگذارد......        

دگر عشقم نمی خواهی سراغ من نمی آیی

مرا در خویش رها کردی در این غربت به تنهایی

توشکل باورم بودی رفیق و یاورم بودی

تو رفتی و ندانستی امید آخرم بودی

تو معشوقی دگر داشتی تو عشقی تازه تر داشتی

چرا من دیر دانستم کس دیگر به سر داشتی

فقط عکسی به جا مانده ز عشق و زندگانیم

ز من خاکستری مانده در ایام جوانیم

من تمنا کردم
که تو با من باشی
و تو گفتی: هرگز
سخنی سخت و درشت
و مرا غصهء‌ این هرگز
کشت...


تقدیم به مریم جون

چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود
اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ر یزم
اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هایم خالی می شوند
اگر فکر می کنی که بی تو می میرم
بسیار درست فکر کرده ای
خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمی آورم
پس بمان...
بمان كه گر تو بمانی بهار خواهد ماند
بمان كه گر تو بمانی هَزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن , بمان دلیل سرودن

چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست
دوش دیدم که به اندازه یک ابر گریست
کاش کز روز ازل دوست نمیداشتمت
زیر لب زمزمه میکرد ومرا می نگریست
آتش چشم پراز خشم تو میگفت برو
جذبه چشم پر از مهر تو میگفت بایست
پا به پا کردم ودردل هوس ماندن بود
که تو گفتی که سر دردسرم نیست نایست
گل نائ برتو چه رفتست که بر روی لبت
دیگر آن خنده جادویی بی شائبه نیست 

گل به گل سنگ به سنگِ ایـــــــن دشت

یــــــــادگاران توانــد!

رفـــته ای اینـك و هر سبزه و سنگ در تمام  در و  دشت

ســـــــوكواران توانـــد!

در دلم آرزوی آمدنـت مـــی میرد

رفــــته ای اینـك ، اما آیــــــا باز بر میگردی؟؟؟؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام مـــــی گیرد !!!!!

من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در قعر اقیانوسی مسکن دارد
پری کوچک غمگینی که دلش را می نوازد
در یک نی لبک چوبی آرام،آرام
پری کوچکی که هر روز از یک بوسه می میرد
و
سحرگاهان از یک بوسه به دنیا می آید

دوستم داشته باش
که تو را می خوانم، که تو را می خواهم.
دوستم داشته باش
که تویی در نگهم، تو نوایم هستی
دوستم داشته باش.
چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است
رود ســـــــرمست من است.
من تو را می جویم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را می پو یم
شــــادم از این پویش، مستم از این خواهش.
آه اگر پلک زنم
نکند محو شوی!!
آه اگر گریه کنم
نکند پردهء اشک، نقش زیبایت را اندکی تیره کند!!
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من
از شبی در خوفم، که صدایت برود، دور شود از گوشم
آه، آن شب نرسد
یا اگر خواست رسد، من به آن شب نرسم

ای عشق من از گریز اقاقی ها از فریب قصه ها با تو سخن گفتم
در شب مستی برایت از داغ دل شقایقها گفتم.
برایت از رنج کودکانه ی عشقی بزرگ و راز مبهم وفاداری اشکهایم را که فقط برای عشق می بارند گفتم اما تو آوای غم انگیزم را نشنیدی . شاید صدایم در میان کوچه های غربتم پیچیدو از خاطره ها رها شد.کاش این دیوار های بلند جدایی را همان غربتی که مرا از این زندگی دور ساخت فرا گیرد. آن گاه میدانم که تو از آن سوی دیوارهای غربت به شهر خاموش دلم می آیی و مرا آشنایی قدیمی می شوی. چقدر باید از غربت نوشت تا دیگر واژه ای از آن نماند. و چقدر باید بار سنگین غم را به دوش کشیدتا دیگر سهمی از کوله بار غم نداشته باشیم. نمی دانم برای رهایی چه تاوانی باید داد


چهارشنبه 14 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 


دوشنبه 12 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

نظر یادتون نره


تقدیم به مریم جون

دوشنبه 12 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 

نمی گویم فراموشم مکن هرگز

ولی گاهی به یاد آور

رفیقی را ، که می دانی

نخواهی رفت از یادش

من رها کردیم چندی ما شدیم تن فروهشتیم تا تنها شدیم اینک این ما وهزاران زخم نو خرمنی از داغ در فصل درو اینک این داس شما و یاس ما این شما و این هم از احساس ما

 

 

 



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها