
AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI
نوع مطلب :عمومی،
سلام به همه ی دوستان ناز و مامانی ! ![]()
اول این عکس رو داشته باشین تا بعد :

نوع مطلب :عمومی،
خاطراتت را خواهم ماند تنها در انتظار تو ... چرا نوشتم در برگ تنهاییم برایت ،
نمی دانم .... روزی خواهی آمد میدانم گریان نمی مانم خندانم برای ورودت
ای عشق

نوع مطلب :عمومی،
تصور كنید كه در خیالپردازی و ملغمهای از سنت و تجدد، برای هر یك از شكلكهای
یاهو یا همان Emoticons شعری متصور شد! برای هر شكلك یك بیت آورده شده
است. ببینیم چه مطایبهای از كار درمیآید:
----------------
ز جان شیرینتری ای چشمهی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
○ نظامی
----------------
لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
○ شهریار
----------------
چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است
○ حافظ
----------------
به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم میزنند دنیا را
○ شهریار
----------------
گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغی بسطامی
----------------
خیال حوصله بحر میپزد هیهات
چههاست در سر این قطره محالاندیش
○ حافظ
----------------
عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بیطاقتم ز شیدایی
○ مولانا
----------------
آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فیالجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
○ فخرالدین عراقی
----------------
منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی
○ وحشی بافقی
----------------
بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
○ نظامی
----------------
ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
○ عبید زاكانی
----------------
چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزهگرد مگر نیست كار دگرت؟
○ وحشی بافقی
----------------
مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
○ پروین اعتصامی
----------------
گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوشتر از من؟
○ شهریار
----------------
آخرالامر گل كوزهگران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
○ حافظ
----------------
جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمیدانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمیبندد تأمل را
○ اوحدی مراغهای
----------------
كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشمآور آتشسجاف!
○ مولانا
----------------
دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پیخجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
در راه عشق وسوسهی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن
○ حافظ
----------------
خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید
○ محتشم كاشانی
----------------
می میكشیم و خندهی مستانه میزنیم
با این دو روزهی عمر چهها میكنیم ما
○ صائب تبریزی
----------------
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های میداند
○ سعدی
----------------
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
○ حافظ
----------------
تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!
○ فرخی سیستانی
----------------
آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش
○ حافظ
----------------
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بیچشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلی شیرازی
----------------
چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی
○ جامی
----------------
نمیدانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس
○ اوحدی مراغهای
----------------
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم
○ حافظ
----------------
ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم
○ حافظ
----------------
آه از راه محبت كه چه بیپایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است
○ صیدی
----------------
مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!
○ صائب تبریزی
----------------
رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
○ انوری
----------------
گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم
○ سعدی
----------------
من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند اینچنین محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشانی
----------------
من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دستزنان
○ مولانا
----------------
حبابوار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
○ حافظ
----------------
مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور
○ سعدی
----------------
این بدان گفتم كه تا هر بیفروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم
○ سعدی
----------------
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
○ حافظ
این هم آخری: ![]()
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!
نوع مطلب :عمومی،
سکوت می کنم
صدای آشنایی از دور به گوش میرسد
گویی صدای پای رهگذر است
رهگذری که سالها به سویم می آید و هرسال این روزها از من عبور می کند
غریبه ای که گویی آشناست
هرچه می اندیشم گویی جایی او را دیده ام
چشمانش ، نگاهش از جنس نگاهیست که سالها مرا
نه ، نه
باور نمیکنم
یعنی او مرا می خواند!؟
صدایش چه آشناست
و قصیده ای که می خواند
گویی جایی آنرا نوشته ام
بگذریم
اما درکنار رهگذر
پا به پای او
قدمهایم را جای قدمهایش گذاشتم
واو راه به بینهایت مبرد
همچنان سکوت می کنم
و این ترانه چه زیباست
با پنجه ی مژگان چشمی آشنا به چنگ دلنواز سکوت رهگذر

سکوت همه جا را فرا گرفت
دیگر نه شعله ای بود و نه تعفنی
آری من آرا م فریاد کشیده بودم و نامش
چه آشناست
واژه ی غریبیست
آرامشی عجیب در آن موج میزند
به غریبه می اندیشم
همان رهگذر که در کنارش قدم میزدم
راه به بینهایت میرود و من نیز
رد پای رهگذر را همچنان می بینم اما خودش را
هرچه پیش میروم صدای قدمهایش نزدیکتر می شود
اما خودش
به هر سو که مینگرم جز بینهایت نمیبینم
حضورش را حس میکنم اما خودش را
به چشمانش می اندیشم و چشمان خود را مینگرم
و صدایش را
صدای خویش را میشنوم
و او هر سال اینروزها از من عبور میکند
آری
اکنون که مینگرم در تمام راه کسی را جز خود نمیبینم
گاهی دور از خو بودم و گاه نزدیک
و او هرسال اینروزها از من عبور میکند
ومن همچنان راه به بینهایت میبرم
و من هرسال این روزها از خود عبور میکنم
واژه ی غریبی بود
همان که کاووس مرا میشکاند
راه را که مینگرم از او آغاز شده بود و من ره به بینهایت مبردم
و در بینهایت او در بینهایت در انتظار من نشسته بود
و من هرسال اینروزهااز خود عبور میکنم

واژه ی غریبیست
آرامشی عجیب در آن موج میزند
نام او را میگویم
همین که فریادش میزدم
دیگر هیچ نمیفهمیدم جز آرامشی که مرا نوازش می کرد
گویی در او غرق شده ام
چه با شکوه و با عظمت
نامش واژه ی غریبیست
و تا فریادش میزنم دیگر هیچ نمیشنوم
و من هر سال اینروزها از خود عبور میکنم
و اورا به نام زیبایش می خوانم
خدا....!!!
چشمی آشنا!؟
پلکهایش چه مهربان است و نگاهش چه غریبانه
و سکوتی غریب در سیاهی چشمانش می درخشد
سکوتش با من سخن می گفت
و چه دلنشین و آرام در قلبم طوفان به پا میکرد
و همچنان پا به پای رهگذر عبور می کردم
از تلاطمی که در قلبم بود
و از سکوتی که در گوشم نجوا میکرد
آرام به خواب رفتم
و اینصدای رهگذر بود که مرا می خواند
گویی جایی این صدا را شنیده بودم
و شاید این صدا را خود
هرچه بیشتر می اندیشم خودرا به رهگذر نزدیکتر میبینم
و او همچنان راه به بینهایت مبرد
و من قدمهایم را جای قدمهایش می گذاشتم
و چه آرامشی داشت گرمای دستانش
و نوازشهایش مرا در رویای شیرینی رها میکرد
کاووس غریبی بود
شعله ها سر به بینهایت میکشید
به هر طرف که میرفتم صدای شیون بود و تمنا
چشمان خیرهای که سرخ بودند و بر افروخته
نگاههایشان کوه را ذوب می کرد
عریان بودم
گویی حرارتی از درون مرا می سوزاند
فریاد می کشیدم اما کسی صدایم را نمیشنید
گویی بختکی سینه ام را چسبیده بود و من
دیگر تنفس برایم سخت شده بود
موجوداتی از جنس چرک و خون مرا در خود فرو میکشیدند
بوی تعفنشان تمام وجودم را فرا گرفته بود
کاووس غریبی بود و من فریادش کشیدم

نوع مطلب :عمومی،
مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگ هایم میشنیدم.
زندگیام در تاریكی ژرفی می گذشت.
این تاریكی، طرح وجودم را روشن میكرد.
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید.
زیبایی رها شدهیی بود
و من دیده به راهش بودم
رویای بیشكل زندگیام بود
عطری در چشمم زمزمه كرد
رگهایم از تپش افتاد
همه رشتههایی كه مرا به من نشان میداد
در شعله فانوسش سوخت
زمان در من نمیگذشت
شور برهنهیی بودم
او فانوسش را به فضا آویخت.
مرا در روشنها میجست.
تار و پود اتاقم را پیمود
و به من ره نیافت.
نسیمی شعله فانوس را نوشید.
وزشی میگذشت
و من در طرحی جا میگرفتم،
در تاریكی ژرف اتاقم پیدا میشدم.
پیدا، برای كه؟
او دیگر نبود.
آیا با روح تاریك اتاق آمیخت؟
عطری در گرمی رگهایم جابهجا میشد.
حس كردم با هستی گمشدهاش مرا مینگرد
و من چه بیهوده مكان را می كاوم
آنی گم شده بود.
نوع مطلب :عمومی،

آخرین روز دوست داشتن تو
نزدیک است
در دست قلمی برای نوشتن
یکی از آخرین شعر هایی که
منحصرا برای تو ست
دردم همچون پاییز رنگ می بازد
و زمستان فصل سختی است
برای
دلتنگ کسی بودن
آخرین برگ امروز افتاد
اولین برف امشب خواهد بارید
نوع مطلب :عمومی،
من اگه هنوز می خونم واسه خاطر دل توست
شعرمن صدای غم نیست همصدای حسرت توست
عزیزم ... اگه خزونم واست از بهار می خونم
تو رو تنها نمی زارم گرچه تنها جا می مونم
اگه تو شبای سردت با خودت تنها می شینی
من برات می خونم از عشق تا که فردا رو ببینی اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد من برات می خونم ای گل نو بهار و نبر از یاد همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم گر چه عمریه تو این دشت یه خزون ... بی بهارم 
نوع مطلب :عمومی،

نوع مطلب :عمومی،
فارغ و آزاد از این روزگار
این ستم ها ، نابکاری های زشت
خستگی ها ، بیقراری ، انتظار
![]()
روزهای مرده در آغوش شب
هفته های گم شده در سال و ماه
ساعت دلمرده بی رنگ و رو
هی دروغ و هی خطا واشتباه
خنده های موذی بی بند و بار
جمعه های خاموش بی بال و پر
روی یک دیوار عکسی وا ژگون
طرح تنهایی گل در قاب در
غیبت همسایه و گردوی تر
شکوه های ثابت بی انتها
آلبوم عکس و نگاه و خاطره
آروزی آش داغ و برف سرد
روی یک بشقاب تنها مانده است
تکه ای دندان زده از سیب زرد
صحبت از لیوان چای و بستنی
سایه روشن های صبح خستگی
نفرت و تنبیه و تو جیه دروغ
منت از ابراز یک دلبستگی
اتهام و اضطراب و ناسزا
آبروریزی برای یک شکم
اعتیاد و افتضاح و خودکشی
دزدی و آوارگی دمبدم
حرف برلبهای من خشکیده است
کاش فارغ از همه دنیا شوم
دور باید از سیاهی ها شوم حرف های ساده و بی محتوانوع مطلب :عمومی،
تو پیچ یه خیابون وحشت زده تاریك
یك نفرقلبش رو
مثل حجمی فاسد
زیر پا له كرد
...
کاش هیچ ظریفی رو خلق نمیکردی
تا شکستنشو نظاره گر باشم

نوع مطلب :عمومی،
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه با تو اما میرسم به قله ی اوازم اگه تا اخر این ترانه با من باشی واسه تو سقفی از اهنگ و صدا می سازم با یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره نزار از نفس بیوفتم تویی تنها راه چاره ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره تویی که عشقمو از نگاه من می خونی تویی که تو تپش ترانه هام مهمونی تویی که هم نفس همیشه اوازی تویی که اخر قصه من میدونی اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه می دونم اخر قصه می رسی به داده من لحظه یکی شدن تو اینه ها نزدیکه با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نزار از نفس بیوفتم تویی تنها راه چاره ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره ه ه ه ه ه ه
دوباره این دله دیوونه واست دل تنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگ ترین اهنگه
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

نوع مطلب :عمومی،
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه با تو اما میرسم به قله ی اوازم اگه تا اخر این ترانه با من باشی واسه تو سقفی از اهنگ و صدا می سازم با یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره نزار از نفس بیوفتم تویی تنها راه چاره ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره تویی که عشقمو از نگاه من می خونی تویی که تو تپش ترانه هام مهمونی تویی که هم نفس همیشه اوازی تویی که اخر قصه من میدونی اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه می دونم اخر قصه می رسی به داده من لحظه یکی شدن تو اینه ها نزدیکه با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نزار از نفس بیوفتم تویی تنها راه چاره ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره ه ه ه ه ه ه
دوباره این دله دیوونه واست دل تنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگ ترین اهنگه
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

نوع مطلب :عمومی،
:`...' `.,' '
`. ' .**. ; ; ':
` ``:`****,' .' :
..::. ``**":.'' `.
.: `: ; `,' :
`: ` : ;
: : : ;
: : : .:
: : :..,' ``::.
`....:..' ..:;''
.: . ...::::
,'''''``:::::::
`::::
`::.
`::
. ,. ::::' ,..
.'.' ``. :: .'.. `.
' .: :: ,'.' .
.' ,' .:::::: ,.' .:::.
.' .' ..:' ::: ., .;' ~
,;::;.::'' ::.:..::'
~ ::;'
::
,:::
::.
`::
::
::
::
::
نوع مطلب :عمومی،
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمد
نوع مطلب :عمومی،
یه آسمونه آبی یه دشت پر شقایق
یا شبی پر ستاره یه رود خونه یه قایق
به زیر نور مهتاب قشنگترین دقایق
این لحظه های اوج ه برای قلب عاشق
از روزی که عاشقم دنیا چه آفتابیه
برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه
آفتاب میگه به مهتاب بیدار شو ای دیوونه
این قصه یه عشقه یه عشقی که میمونه
نگاه کنین رو کوها سپیده دم رسیده
عشقی به این قشنگی هرگز کسی ندیده
امروز که من عاشقم دنیا چه آفتابیه
برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه...
نوع مطلب :عمومی،
به نگاه تو قسم !
زندگی بی تو برای من پر از دلتنگیه
موندنِ تو این قفس فقط ز رو سادگیه
به دو چشم تو قسم!
مردن از این زندگی برای من قشنگتره
کشتن دلم واسم از دیدنت آسونتره
دل من مست نگاه آخر توِ هنوز
با وجود سردیت دلم واست تنگه هنوز
بعد رفتنت دیگه هیچی واسم رنگ نداره
حتی مرغ عشقمم دیگه غزل نمی خونه
چند شبه فکر می کنم که رنگ عشق چه رنگیه؟
آبیه ؟ یا ارغوانی ؟ شاید همرنگ تو
دوست دارم که آسمون رنگ خودش رو بشکنه
آخه اینجوری اگه هرجا برم رنگ تو باز تو چشممه
نمی خوام هیچ گلِ رٌزی ارغوانی بزنه
اینجوری رنگ منم از خاطرِ تو می پره
زندگی پر از قشنگی پر دیوونگیه
واسه اونکه زنده بودنش واسش زندگیه
ولی من که زندگی خواست بی تو باشم ، نازنین
زنده بودنم دیگه گشته پر از درد حزین
نمی خواستم دل من تو عشق تو جا بزنه
نه عزیزم ، بی تو بودن فقط از جبر منه
می خواستم به پات باشم دنیا به جنگ من اومد
از خدا کمک گرفتم استخارم بد اومد
با خودم گفتم هنوز بچه ایم و بی تجربه
خدای تعالی که جدایِ از این مردمه
آدمی نیست ، که بگم دشمنی کرده با منم
یا حسودی کرده و خواسته نباشم با دلم
به همون خدا قسم!
می دونستم که تو عشق از خود من لجبازتری
می دونستم که چه پاکی از همه تازه تری
اگه رفتم که نداشته باشی از من خبری
می دونستم که تا آخر منو همرات می بری
به دو دست تو قسم!
عهد کردم اگه آسمون ، زمین ، حتی گل ارغوانی
می خواستن باهام بجنگن که منو جا بذاری
از عشقت کمک می خواستم که به جنگشون برم
که کنار تو همه چیزو به بازی بگیرم
ولی نازنین تو بگو چه کار می کردم؟
بین عشق تو و ایزد کدومو قبول می کردم؟!!!
از وبلاگ و اما عشق...
نوع مطلب :عمومی،
گفت از من خوشبو تر است
به پروانه گفتم عشق چیست؟
گفت از من زیباتر است
به شمع گفتم عشق چیست؟
گفت از من سوزاننده تر است
به عشق گفتم آخر تو کیستی؟
گفت نگاهی بیش نیستم
نوع مطلب :عمومی،
درد تموم عاشقا پای كسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشكل بی ستاره ها یه كم ستاره چیدنه
این روزا كار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب كبوتر شدنه
این روا آسمونمون پر از شكسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا كار آدما دلهای پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس یكی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلكه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و تركه
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشمای آدما دل رو دیونه كردنه
این روزا كار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش كوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یكی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی كسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود كارونه
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه كسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی كمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشك مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عكسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای كال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میكنن
دلای پاك و ساده رو فدای مردم میكنن
این روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر میبینی كسی رو كه تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می كنن
حقا كه بی وفایی رو خوب هم رعایت میكنن
درسته كه اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز كه از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و كال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه كم دلواپس كودك همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میكنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می كنن
اگه به هم كمك كنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فكر كه میكنم این كار یه كار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
- اردیبهشت 1387
- اسفند 1386
- دی 1386
- اردیبهشت 1386
- اسفند 1385
- بهمن 1385
- دی 1385
- آبان 1385
- مهر 1385
- شهریور 1385
- مرداد 1385
- تیر 1385
- خرداد 1385
- اردیبهشت 1385
- فروردین 1385
- اسفند 1384
- بهمن 1384
- دی 1384
- آذر 1384
- آبان 1384
- لیست آرشیوها
نویسندگان
آمار وبلاگ
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :

