MiGaN : MaghrooRaM [ KHoB Che KoNaM HaminaM Ke haST , be manChe SHakhaM ] - Az khod RaZi [ Hatman ShakhaM Ke az KhoD raZiaM ] - MehrabooN [ Faghat VaSe aDamaYi ke JanBe daraN ]

AHMAGH BASH TA KAM RAVA SHAVI

عاشق

جمعه 29 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زل بزنی نمی تونی بهش بگی چقدر دوسش داری نمی تونی دوری شو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی که چقدر بهش نیاز داری..... واسه همینه که عاشقا دیونه می شن


عشق یعنی .....

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

.. .... عشق یعنی حسرت شبهای گرم عشق یعنی یاد یك رویای نرم عشق یعنی یك بیابان خاطره عشق یعنی چهاردیواری بدون پنجره عشق یعنی گفتنی با گوش كر عشق یعنی دیدنی با چشم كور عشق یعنی غرقه گشتن در سراب عشق یعنی حلقه های بی حساب عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی گم شدن در لحظه ها عشق یعنی آبی بی انتها عشق یعنی زرد تنها و غریب عشق یعنی سرخی ظاهر فریب عشق یعنی هر چه تنها ماندنیست عشق یعنی هرچه را دل كندنیست عشق یعنی یك سئوال بی جواب عشق یعنی راه رفتن توی خواب عشق یعنی تكیه بر بازوی باد عشق یعنی حسرتت پاینده باد عشق یعنی خسته بودن از فریب زندگی عشق یعنی درد بردن از غم بالندگی عشق یعنی هرچه گفتن هرچه كردن بهر او عشق یعنی هرزمان تنها شنیدن نام او وعشق یعنی ... ... درین سرای بی كسی , كسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یكی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی كند كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذر گهی ست پر ستم كه اندر او به غیر غم یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود كه خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟ برو كه هیچ كس ندا به گوش كر نمی زند نه سایه دارم و نه بر ، بیفكنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر كسی تبر نمی زند


حتی روزی كه دیگر نباشم...

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

نمی خواهم آخرین ورق دفتر خاطرات تو باشم که پاره می شوم. پاییز که بیاید و تو نباشی سوار بر بادهای سرگردان در کوچه ها باید به دنبال کدامین خانه باشم حتی روزی كه دیگر نباشم... اینجا سرودن چه سخت است بدون وجود تو ، بدون یاد تو ... با عشق همنشین بودن چه سخت است بی نام آیینه وار تو ... گاهی دلم نمی تپد و عبور پاك ملكوتی تو رو در كنار رنگین كمان خوبی ها نمی بینم... اینجا هر وقت عطر یاد تو در خونه جونم نمی پیچه انگاری خودمو گم كردم ! و از اوون به بعد مهلتی پیدا نمی كنم برای پیدا كردن خودم... اینك شب از راه رسیده ، كسی پشت در های بسته غریب ، ترانه می خواند ... " من برای تو می خونم هنوز از این ور دیوار ... " بعضی شب ها صدای پر احساستو با گوش جان می شنوم كه فریاد می كند كه كجاست آن منِ افلاكی تو ... گاهی از تنهاییت می خوانی و گاهی از عشق ، گاهی طلب ، گاهی استغنا... گاهی فنا و گاهی بودن محض. از عشق كه می خوونی انگار من و به جایی دور از تصور می بری... آن صدا چیست كه اینچنین ندا سر می ده ، و عشق و دلها رو مجذوب خودش می كنه ؟؟؟ اگر ماه بودن به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم اگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام مان می نشستی اگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستی


تو را دوست می دارم

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

تو را من دوست می دارم دوست داشتن دلیل و برهان نمی خواهد اگر صد بار و با صد بهانه عشقم را رد کنی من سر افراز تر از قبل به سوی تو می آیم دلِ دیوانه ام عشقت را ارزان نمی خواهد من افتاده تر از پیش جلوی تو زانو می زنم گریه می کنم تعظیم در برابر شکوه تو از شأن من نمی کاهد تو را من دوست می دارم این را هر کس می داند همرهم هر قسمت از وجودم را به خاطر عشق تو می دهم تو را من می خواهم با تمام جانم می خواهم برایت بمیرم، چرایش را نمی دانم تو را من دوست می دارم اندازۀ سالهای عمرم قد آرزوهایی که برای تو دادم قد تمام اشکهایم که برای تو، به یاد تو می ریزم تو را من می خواهم دیوانه وار کاهگل خانه ام می داند دلی دارم بی قرار تو را می خواهم مثل سایه در کنارم اگر تو باشی چراغ خانه ام، دیگر آرزویی ندارم به تو محتاجم ای تنها نیازم اگر کمکم نکی تمام زندگی ام را می بازم تو را من دوست می دارم صمیمانه ترین احساساتم را تقدیم تو می کنم یارم تو را دوست دارد کسی که نمی خواهد تنهایت بگذارد برایش دنیا با تمام زیباییها بی تو دیدن ندارد تو را می خواهم زیبای عشق آفرینم هر غروب در ساحل منتظرت می نشینم


شطرنج....

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

تو بازی شطرنج عاشقی، من و تو هر دو قانون بازی رو زیر پا گذاشتیم. من به خاطر تو، همه رو از صفحه دلم کیش کردم و تو با انتخاب سیاه ترین مهره دلت، تو یه حرکت منو جلوی همه مات کردی


سوخته دل

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

سالهاست در کوچه های خلوت خیالم به دنبال تو می گردم. نمی دانم کجا رفتی. نمی دانم چرا رفتی. کاش می دانستی بعد از تو هرگز عاشق نخواهم بود. آرزوی من. ای عشق آسمانی من بگذار برای بار آخر ببینمت. من بی تو مرده ام. بگذار ببینمت............................


کاش میشد.....

پنجشنبه 28 مهر 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

کاش می شد اشک را معنی کنیم واژه این جمله را پیدا کنیم کاش می شد همچو باران بی نشان گریه ها را راهی دریا کنیم کاش می شد زیر باران گریه کرد روز تنهایی به دنیا خنده کرد کاش می شد همچو باران و تگرگ صورت صد برگ گل را تازه کرد


توضیحات بیشتر ..

پنجشنبه 26 خرداد 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

 

كاش می شد عشق تو را تفسیر كرد

خواب چشمان تو را تعبیر كرد

كاش می شد همچون گل ها ساده بود

سادگی را با تو عالمگیر كرد

كاش می شد در حریم سینه ها

عشق را با وسعتش تكثیر كرد

كاش می شد در خرابه آباد دل

خانه ی احساس را تعمیر كرد


دوشنبه 5 اردیبهشت 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

<:P:>

تابه حال سکون جیر جیرک ها را گوش کردی ... وقتی می خان گریه کنن چه جور خواموش می شن ؟

یادته وقتی گفتم .... گفتی ممنون ؟؟؟

یادته وقتی بهم سلام می کردی ؟ باشه توم برو نمی دونم کجا بودم ...

معذرت صدام گرفته جیر جیرک ها برات می خونن ....


دوشنبه 5 اردیبهشت 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

  

    

           


با حال....

یکشنبه 4 اردیبهشت 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

دروغکی عاشق نشو که عاشقی راستی می خواد

قول و قرارهای قدیم نگو که یادت نمی یاد

نگو که اون حرفای خوب تمامشون یه قصه بود

طفلی دل ساده من به پای کی نشسته بود

تویی که قصر قصه رو ساختی با نیرنگ و فریب

منی که آشنا شدم با این زمونه غریب

منی که دل به عشق تو رو سادگی باخته بودم

چه سخت باورش ولی عشقمو نشناخته بودم

بازم می گم تا بدونی که عاشقی راستی می خواد

دروغ نگو که عاشقی به رنگ چشمات نمی یاد

رو طاق آسمون دل سکه خورشید منی

به شرطی که دیگه دم از عشق دروغی نزنی


شکستنی...؟

دوشنبه 8 فروردین 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

من غرق در دریای ریای تو بودم

بی خبراز اینکه ذره ذره وجودم

 بازیچهء برای خنده هایت بود

تمام وجودم ثنا گوی تو بود

انچنان که نوای دلخراش تو مرا سازی بود بی همتا

نگاههای پراز هوس تو را پر مهر می دیدم

من در مرداب نقشه هایت آرام آرام فرو رفتم

حتی لحظهء غرق شدن باز هم درک نکردم

 که تو پر از مکری

ملائکه ها های های به حال من میگریستند

چون می دیدند کو چکترین نیازت

 برایم آرزویی بزرگ بود

من پر از شعله های عشق به تو بودم

وتو وجودی پر از لجن پر از جزام پر از نعره ء فریب

تو مرا به کام می کشیدی

آرام ترانه های درو غین می سرودی و مرا

به سازت می رقصاندی

ارواح و اشباح راخبر می کردی

تا به وجود بی خبرم پر از عشق بی ثمرم بخندند

تا گریه های ملائک را به مسخره بگیرند

وتو.........

                         شادی تو بزرگترین نفرین من برای تو

<:P:>


بیوفایی

دوشنبه 8 فروردین 1384

نوع مطلب :رومانتیک، 

نمی دونم چرا؟ چرا این طوری شد؟ چرا من؟

یعنی می خوای بگی همه چیز اینقدر برات راحت بود.

باورم نمی شه!

ولی از همون اولش فکر می کردم که بری . رفتی ولی منو داغون کردی ،شکستی، خراب کردی ، رفتی ولی مهم نیست دیگه؟! خیلی آسون منو از یاد بردی.

هر چی تو دوست داشتی منم دوست داشتم، هر چی رو خواستی منم خواستم،حالا می خوای بری یعنی رفتی  ، برو  ، رفتنتم دوست دارم.

آزارت نمی دم ، کاری ندارم ، اذیتت نمی کنم ، ولی اینو بدون که منم میرم ، آره میرم ، از زندگیت می رم! چون دیگه طاقت اشکاتو ، سردرداتو ندارم!

سپردمت به خدا

بازم سرنوشت منو خراب کرد ، منو تنها کرد.

تو برای من زندگی بودی ، اما من تجربه ای بیش برات نبودم، کاش میدونستی!

تو به من گفتی "تو رو هر جور که هستی میخوامت" اما مثل اینکه مال از ما بهترون چشماتو رو من بست. می دونی عشقت ، یادت ، صدات ، گرمای بدنت ، دستات ، جای سرخی لبات رو لبام ، روزها و بعدازظهرا و شبهایی که با هم داشتیم ، همش داره خاطره میشه. مثل یه خواب یا قصه بود ، افسوس!

این آخرا هم دیگه همه چیز بوی تنفر می داد ، بوی دروغ ......

دیگه هیچ چیزو باور نمی کنم ، اعتماد رنگ سیاه به خودش گرفته .

می دونی چیه ؟ جنستون پسته! تو مقصر نیستی؟

بدترین خیانتها ، بدترین حرفها اینه که کارهای اشتباه خودتونو به ما نسبت میدین و فکر می کنین ما هم مثل خودتونیم!

شکستی و رفتی! واگذارت کردم به اونی که باید می کردم!

<:P:>


ای نازنین

جمعه 7 اسفند 1383

نوع مطلب :رومانتیک، 

ای نازنین جواب معمای من تویی

تنها چراغ روشن شبهای من تویی

وفتی دلم گرفت از انبوه ابرها

احساس آفتابی دنیای من تویی

ای سرو سربلند! دلم بال و پر گرفت

آواز آسمانی رویای من تویی

خونم به گردنت اگر از من جدا شوی

زیرا دلیل روشن فردای من تویی

امشب هوای کوه و بیابان به سر زده است

دست مرا بگیر که ترانه ی من تویی

 


عشق و دلبستگیش نه....

شنبه 1 اسفند 1383

نوع مطلب :رومانتیک، 

<:P:>بی بهانه سلام . زمستان گوارای وجود نازنینت ٬ نازنین من ، با روزهای مانده به آغاز چه می کنی ؟ راستی چرا هر چه می شمارم لحظه دیدار نمی شود ، کاش می شد من تقویم را ورق بزنم و آنوقت بگذریم.......هر روز روزِ تست ، هر وقت برگی می افتد مرغی بال باز می کند ، غنچه ی آبی نیلوفری عاشق ، عکسش را در آب برکه ای زلال می بیند و خود را نمی شناسد . هر وقت آسمان بغض می کند باران گلوی شمعدانیهای صورتی را کم کم رنگ می بازند به هوای آمدنِ تو تازه می کند و هر وقت می ایی و دلم می خواهد بمانی اما می روی .من و پاییز قرار گذاشته بودیم به آن سه فصل ِ دیگر هم سپرده ایم امسال زودتر بیایی ، لطف می کنی کمی زودتر کبوتر هلاک چشم به راهِ صحنِ خیس از اشک دلم را به آرزویشان برسانی .زیبای من ، ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه آوردن هر بهانه دیوانه ی برق نخستِ نگاه توام با یک جور بی تابی از نوعِ بی بازگشتش . می دانی که چه می گویم تنها تو می دانی ، دیگران اگر بخواهند بدانند هم نمی توانند . فدای انعکاسِ فروغ بی نظیر چشمان معصومت ، محض خاطر عشقمان از آن جواب هایی برایم بنویس که جادو می کند .دلم تنگست برای خودت ، جادویت ، سرزنشت، هر چه به جز سفرت .بگذار پرنده ی سرگردان نگاهم در پناهِ آلاچیق مژگان مجنونت تا ابد احساس آرامش کند و آتش عطشم را با جرعه ای که هیچکس هرگز از هیچ چشمه ای ننوشیده ، خاموش نه ، شعله ورترش کن من کلبه ی خوشبختی ترا روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و برایت سایبانی از جنسِ پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هم بدانی که من عاشق ترین پروانه ات بودم ، مجنون ترین دیوانه ات هستم و چه بخواهی ، چه نخواهی در دنیایم خواهی ماند با عاشق ترین لهجه ای که یک لیلای با وفا سالها زیر سایه ی خورشید در صحرا آموخته است با یک سبد آرزوی در حال رسیدن و سرخ ترین حس پرواز مرغی که می داند هر گز نمی رسد نه تنها به تو بلکه به هر کس که روزی ، ثانیه ای در این دنیا بوده ، به کسی که فرصت دارد هنوز هم در این دنیا باشد و کسی که در تالار انتظار سرنوشت ، شمارش معکوس خود را برای به دنیا آمدن آغاز کرده است


خدا داری منو؟؟؟؟

شنبه 1 اسفند 1383

نوع مطلب :رومانتیک، 

خدایا!

        نمی توانم به او بگویم دوستش دارم..

        زیرا می ترسم...که او ناراحت شود...

خدایا!

        نمی توانم به او بگویم دوستش دارم....

        زیرا ممکن است آن قدر از من دور شود.....

        که از او متنفر شوم......

خدایا!

       من چه کنم.......

      چگونه به او بگویم دوستش دارم........

خدایا!

       یک سوال دارم:

       آیا او واقعا مرا دوست دارد؟

      آیا او واقعا مرا می خواهد؟

      یا اینکه می خواهند مرا دست بیندازند؟

     اصلا خدایا من کسی را دوست دارم؟

     اگر دوست دارم او کیست؟

     من دیگر گیج شدم.........

هر کسی فهمید من کی را دوست دارم..........؟

و چرا دوست دارم...........؟

و چقدر دوست دارم............؟

به من بگه خوش حال می شم.............؟

<:P:>


دلم گرفته!!!!!!!!!

شنبه 1 اسفند 1383

نوع مطلب :رومانتیک، 

دلم گرفته آسمون
از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی كسی
یه عمره كه در به درم
دلم گرفته اسمون
یه كم منو حوصله كن
آهای زمین
یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ
تا آروم بگیره یه آدم شكسته دل

<:P:>


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3